تبلیغات
امیرحسین خوش حال
أشهد أن بی کسی؛ الله اکبر بی کسی / لافتی الا دلم لاسیف الا چشم تو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر عاشقانه

سلام به شما عزیزانم.

« خیابانِ یک طرفه » نامِ مجموعه ای هست از اشعار عاشقانه ام از سال 92 تا 97. پس از یک سال؛ سرانجام با ناشر برای چاپش به توافق رسیدیم و رفت برای چاپ. باشد که رستگار شویم!!!!

 

و این مثنوی ی تازه ام تقدیم به شما خوبان:

خوش به حالِ دلِ فردی که نشیند بغلت

خوش به حال « نفسِ باد صبا » در غزلت

بد به حالِ دلِ مردی که خرابت بشود

خوش به آینده ی سیبی که شرابت بشود

خوش به اقبالِ مسیری که از آن می گذری

« من غلامِ قمر » و تو « قمران را قمری »

خوش به حال دل آن کس که شوی دلدارش

« فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش »

بی شک از بختِ پریشانِ دلم با خبری

« ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری »

ترس دارم که مرا زخمِ دقایق بکشند

« دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند »

ناگهان رد شدی و چشمِ همه سوی تو بود

« دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود »

گرچه تو تلخ شدی، من چه کنم فرهادم

« بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم »

مثل لیلی شدی و در پیِ تو مجنونم

« فاش می گویم و از گفته ی خود » دلخونم

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
شنبه 16 تیر 1397-03:33 ب.ظ
نظرات() 

شعر طنز

ـ ناقابل است و هدیه به شما خوبان:

مثلن شیک زندگی کردیم

جای تاریک زندگی کردیم

دور و نزدیک زندگی کردیم

در ترافیک زندگی کردیم

بی خودی خنده بر لب و شادیم

در خیالاتِ خویش آزادیم

پای ما لنگ و خنده ای بر لب

خانه ها تنگ و خنده ای بر لب

نان ما سنگ و خنده ای بر لب

روز و شب جنگ و خنده ای بر لب

ما ز اسب و ز اصل افتادیم

در خیالات خویش آزادیم

می رود هی اداره... می میرد

از فشارِ اجاره می میرد

مرده است و دوباره می میرد

روزِ روشن ستاره می میرد

کُشته ای زیرِ دستِ جلادیم

در خیالات خویش آزادیم

یک نفر در هجومِ غم له شد

از وفورِ حقوقِ کم له شد!

زیرِ برچسبِ « محترم » له شد

تا بخواهید؛ هر رقم له شد

مثلِ یک برگ دستِ هر بادیم

در خیالات خویش آزادیم

مشکلِ اقتصاد هم داریم

کاسبی ی کساد هم داریم

هر طرف « حزبِ باد » هم داریم

دکترِ بی سواد هم داریم

ما فراری ز گشتِ ارشادیم

در خیالات خویش آزادیم

عمدتن خسته و پکر شده ایم

مثلِ کبریتِ بی خطر شده ایم

تازگی همدم تبر شده ایم

بی هنرمند و بی هنر شده ایم

عمر را اینچنین هدر دادیم

در خیالات خویش آزادیم

 

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
شنبه 2 تیر 1397-12:21 ب.ظ
نظرات() 

شعر

ـ تقدیمتان:

یک ملتِ ناامید؛ با رنگِ بنفش

گنجینه ی بی کلید؛ با رنگ بنفش

ده دغدغه از قدیم با رنگِ سیاه

صد دغدغه ی جدید با رنگ بنفش

داروی گران و فقر، فرزندِ مریض

اشکی که شبی چکید با رنگ بنفش

گرگی که به ما رسید در قالبِ میش

یک شب همه را درید با رنگ بنفش

ضحاکِ بدونِ مار؛ در زیرِ درفش

آخر همه را گزید با رنگ بنفش

سانسور، تشرِ حجاب، سرکوب و فشار

محدودیتِ شدید با رنگ بنفش

یک زاغِ بدونِ بال در جلدِ عقاب

از بامِ وطن پرید با رنگ بنفش

تدبیرِ بدونِ فکر؛ با طرحِ کثیف

بومی که شده پلید با رنگ بنفش

گفتی عَلمِ حسین با پرچم سبز

شاید عَلمِ یزید با رنگ بنفش

مَردم همه در کویر، دنبالِ سراب

هی وعده و هی وعید با رنگ بنفش

مغزی که موافق است با رنگِ سفید

قلبی که نمی تپید با رنگ بنفش

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
یکشنبه 20 خرداد 1397-10:46 ب.ظ
نظرات() 

شعر عاشقانه

ـ تقدیم شما این عاشقانه:

یکنفر در بغلِ رودِ تَجَن

مضطرب بود و چنین گفت به من:

« دورِ خود این همه دیوار نکش

پشتِ هم این همه سیگار نکش

هی نمک مرهمِ این زخم نکن

گرچه بی حوصله ای؛ اخم نکن

بیش از این خسته و بی تاب نباش

رستمی، قاتل سهراب نباش

ترس دارم لبِ دریا بروی

نکند تیترِ خبرها بشوی

نزند فکرِ سیاهی به سرت

نرود بینِ خبرها خبرت

ترس دارم که شبی یا سحری

بروی قرصِ سیانور بخری

در خودت این همه آزار نکش

جانِ من این همه سیگار نکش

خنده هایت که قشنگ است بخند

دلت از هرچه که تنگ است بخند

کاش یک کم به خودت فکر کنی

فارغ از غم به خودت فکر کنی

لب دریا برو فریاد بزن

ناله کن، جامه بدر، داد بزن

دورِ گلدانِ دلت خار نکش

مرگِ من این همه سیگار نکش »

گفتمش: « پنجره ی بسته شدم

خنجری کهنه و بی دسته شدم

من که شب ها ز غمش بیدارم

همدم فندک و این سیگارم

خانه را سرد نباید می کرد

قلب من درد نباید می کرد

من دلم تنگ نباید می شد

قلبش از سنگ نباید می شد

اول راه نباید می رفت

از شبم ماه نباید می رفت

خسته ام، آه نمی فهمی تو

دردِ جانکاه نمی فهمی تو

همه ی اسلحه ها بیخِ سرم

می روم از سرِ آن پل بپرم »

یکنفر غمزده بالای پل است

روحِ او تشنه ی یک لحظه هل است

مردی افتاده کنون روی زمین

همه ی شهر گرفتارِ همین

جسدش لای خیابان شلوغ

بین سمفونی آلوده ی بوق

روحِ او خنده به لب بر سرِ پل

دختری گریه کنان آنورِ پل.....

خواب می دیدم و بیدار شدم

باز وابسته ی سیگار شدم

ریه هایم که ز کار افتادند

وارد حالتِ هشدار شدم

می شوم خیره به دیوار اتاق

به خدا خسته از این کار شدم

دوست دارم که بگیرم همه را

بس که دیوانه شدم، هار شدم

تو کنون آینه ی قصری و من

شیشه ای در دل آوار شدم

حیف در جنگل من شیری نیست

تازگی دم خور کفتار شدم

همه ی شهر کنون میخ توأند

من ولی یک تنه دیوار شدم

هی به دنبال خودم چرخ زدم

آنقدر چرخ که پرگار شدم...

حالِ من گند و خراب است رفیق

کلّ این رود سراب است رفیق

عاقبت بال و پرم می شکند

« خواب در چشم ترم می شکند »

من خزان هستم و تو باغ گلی

« نازک آرای تن ساق گلی »

شاخی افتاده به روی چمنم

ای دریغا به برت می شکنم

تو گلی، دور خودت خار نکش

هی نگو این همه سیگار نکش

بی تو دیوار دلم خورده ترک

شاعری یخ زده حالا... به درک

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
دوشنبه 7 خرداد 1397-06:09 ب.ظ
نظرات() 

شعر

ـ کار جدیدم تقدیم به شما:

احساس می کنم که هوا را گرفته اند

گرگان تمام گله ی ما را گرفته اند

باید که در خیالِ خودت آسمان شوی

وقتی تمامِ پنجره ها را گرفته اند

شیطان شدند و بر تنِ ما سنگ می زنند

دین را بهانه کرده؛ خدا را گرفته اند

بی دست و پا شدیم در این جنگ صد به تن

دستی نمانده بر تن و پا را گرفته اند

شادی نمانده است در این شهرِ بی دفاع

مَردم دوباره جشنِ عزا را گرفته اند

باید در انزوای خودت زندگی کنی

وقتی که مرده ها همه جا را گرفته اند

حرفی نمی زنیم و فقط خیره می شویم

کرها گلوی تنگِ صدا را گرفته اند

ای بَرده ها به خاکِ زمین اکتفا کنید

ارباب های شهر؛ طلا را گرفته اند...

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
شنبه 22 اردیبهشت 1397-10:12 ب.ظ
نظرات() 

شعر طنز

ـ شعر طنز:

سال ها ماشینِ پیکان داشتیم

جمعه ها در خانه مهمان داشتیم

فحش، درگیری، بطالت، استرس

کلّشان را در صفِ نان داشتیم!

قرمه سبزی بود ماهانه ولی

املت و کوکو فراوان داشتیم

تورِ چین و نروژ و شیلی نبود

ما سفر در سطح استان داشتیم

ثلث اول، ثلث دوم، ثلث سه

امتحانات فراوان داشتیم

اکثرن بودیم دنبالِ مکان!

کم قراری در خیابان داشتیم!

داخلِ حمام ما یک تشت بود

در خیالِ خود ولی وان داشتیم!

قهرمان بودیم اغلب توی لیگ

ترس کمتر از « سپاهان » داشتیم!

پای ما در جمع؛ شلوارک نبود

ما درونِ خانه تنبان داشتیم!

آن زمان ها فقر هم بودش ولی

عمدتن یک ذره وجدان داشتیم

پولمان می ماند تا پایانِ ماه

اندکی هم بهرِ درمان داشتیم

حرفی از برچسبِ « اسلامی » نبود

منتها کلّی مسلمان داشتیم

مثلِ حالا بر سرِ نیزه نبود

ما فقط در بوفه قرآن داشتیم!

کاش میشد بارِ دیگر مثلِ قبل

پیشِ خود بابا و مامان داشتیم...

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
جمعه 14 اردیبهشت 1397-08:35 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :58
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...