تبلیغات
امیرحسین خوش حال
جمعه 27 اسفند 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

سال نو مبارک:

کاشکی پربار باشد سال نو

بهرِ مردم کار باشد سال نو

آدمِ بی یار در سال جدید

در کنارِ یار باشد سال نو

کاش مانند زمان های قدیم

پول ما بسیار باشد سال نو

صبح قبل از رفتن من بهرِ کار

همسرم بیدار باشد! سال نو

جای سیگاری که دارم توی کیف!

بسته ی خودکار باشد سال نو

یا مسیرِ رفتن معلول ها

داخلِ بلوار باشد سال نو

روی میز کار و حتی تختخواب

کاغذِ آچار باشد! سال نو

لیگ برتر، جام حذفی، لیگ یک

خالی از اخطار باشد سال نو

پای آدم های شلوارک به پا

لااقل شلوار باشد سال نو

مرغ، ماهیچه، فسنجان غیر سوپ

لحظه ی افطار باشد سال نو

ربّ و روغن، مغز گردو، میوه جات

داخل انبار باشد سال نو

کاش می شد آن کسی که رفت و نیست

پیش ما انگار باشد سال نو...

امیرحسین خوش حال

 


جمعه 13 اسفند 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

چای تازه دم!

چون شوم بیدار، چایی می خورم / در فراق یار، چایی می خورم!

هر که در بی کاری اش کاری کند! / من شوم بی کار، چایی می خورم

عمدتاً او قهوه می نوشد وَ من / لحظه ی دیدار، چایی می خورم

توی مهمانی ست چیزِ مختلف! / من ولی هربار، چایی می خورم

تا که حالم اندکی بهتر شود / بعدِ هر سیگار، چایی می خورم

چیپس گاهی می خورم همراه فیلم / لحظه ی اخبار، چایی می خورم

گاه پیش آید که با یک عده ای / از سرِ اجبار چایی می خورم

گر به من اسپرسو یا رانی دهند / باز هم انگار چایی می خورم

گر روَم با دوستانم ترکیه! / من فقط در « بار »، چایی می خورم!

در قیامت توی « کافه مولوی » / عصر با عطار چایی می خورم!

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 


شنبه 30 بهمن 1395

دل نوشته

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :دل نوشته ،

دل نوشته:

از این که شاعرِ طنزپردازم حسّ خوبی دارم. خوشحالم که می شود با زبان طنز برای مردم کاری کرد. حقیقتن باید برای مردم کاری کرد. مردمی که چیزی ندارند؛ شاید دلشان با همین شعرها خوش شود، شاید شعر ما دغدغه ی آن ها هم باشد ولی سال ها نتوانسته اند بیانش کنند. با طنز می شود به ریش خیلی چیزها خندید، حتی به ریش غم ها هم می شود خندید. به قول معروف اگر به مشکلاتمان بخندیم؛ همیشه سوژه ای برای خندیدن داریم.

خندیدن بهترین شیوه ی واکنش به هر چیز است، منظورم از خندیدن تمسخر نیست، منظور خنده ای ست که نشان بدهد تو مسخره نمی شوی و همه چیز را می فهمی. خنده ای شبیه شخصیت رند در اشعار حافظ.

خیلی وقت ها با اشعار طنزم گریه کرده ام، خیلی وقت ها ساعت ها درگیر برخی ابیات طنزم شده ام، و واقعن لبخند دردی برایم داشته اند. چند شب پیش شعر طنزی سرودم که آغازش این بود:

هر لحظه و هر زمان، دلم می گیرد / از دیدنِ اصفهان، دلم می گیرد

از دزدی یک دزد لجم در آید / از دزدی پاسبان دلم می گیرد...

حقیقتن دیگر برایم مهم نیست که سانسورچیان روزنامه ها برای چاپ این شعر، بیت دوم را حذف می کنند، واقعن برایم مهم نیست. مهم این است که من حرفم را زدم، همین. حالا سانسورچی ها سانسور کنند. حقیقتن دیگر برایم مهم نیست که مجموعه ی اشعار طنزم سال هاست بلاتکلیف است، همه چیزش حتا روی جلدش هم آماده است ولی چاپ نمی شود. دیگر برایم مهم نیست، مهم این است که من حرفم را زده ام. شاید یکروز مجوزش را دادند و چاپ شد. خیلی وقت ها شده که خواستند فلان چیز را بگویم و فلان چیز را نگویم، اما نپذیرفتم و نمی پذیرم چون برای خودم و مردم شعر می گویم نه کس و چیز دیگری. فقط برای مردم و درد و مشکلات مردم کار می کنم، و از همه مهمتر برای فرهنگ مردم. به خدا شعار نیست ولی عمده ی دغدغه های شعری ام اصلاح فرهنگ جامعه و بیان درد و مشکلات مردم است. ترجیح می دهم دهنم بسته باشد تا به خاطر چیزهایی که برایم مهم نیستند باز شود، گاهی می بندنش و گاهی می بندمش. وظیفه ی من این است که شعرم را بگویم، همین. گاهی چاپ می شود و گاهی نمی شود و می رود در آرشیو کارهایم. دیگر برایم مهم نیست که شعر « خلیج فارس » ام را از کتاب حذف کرده اند، شاید آن ها ضد خلیج فارس باشند، نمی دانم، من کارم را برای خلیج فارس کردم و سعی هم کردم بهترین کار باشد، شعری که همه جا منتشر و پخش شد و حتا در روزنامه های مختلف هم چاپ شد ولی از کتاب حذف شد و در تلویزیون هم که خواندمش حذف شد.

از سانسورچی های بی سواد متنفرم، انگار در مخشان سگ مرده است که اینقدر همه چیز را بودار تصور می کنند. چیزهایی می گویند که میخکوب می شوی. دردناک است دردناک، اما من با این دردها بزرگ شده ام. خیلی وقت ها سانسورچی ها را دور زده ام بدون این که خودشان بفهمند چه کلاه گشادی سرشان رفته است، برای همین می گویم بی سوادند عمدتاً. روی کلمات حساسند طفلی ها نه روی مفاهیم. اما این سانسورها به من کمک می کند، کمک می کند طنازتر شوم، رندتر شوم، پیچاندن خط قرمزها خودش سوژه ی طنزی ست و لذت بخش.

از خیلی چیزها بدم می آید، از خیلی چیزها کلافه می شوم، گاهی 2 ساعت که بیرون می روم به اندازه ی 10 ساعت از همه چیز متنفر می شوم. اشکالی ندارد، این تنفر زاینده ی طنز است، هرچه متنفرتر؛ طنازتر. کشورهای جهان سوم طنازان بهتری دارد چون دردهای بیشتری دارند، مشکلات بیشتری دارند. پس ایرادی ندارد، گور بابای خیلی چیزها، گوربابای غم ها و مشکلات، گور بابای دردها، به ریش همه ی شان می خندیم، قهقهه هم می زنیم. در پایان شعر تازه ای تقدیمتان می کنم به نام « جامعه شناسی ». باشد که رستگار شویم! ! ! ! ! !

امیرحسین خوش حال

بهمن 1395

 


شنبه 30 بهمن 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

جامعه شناسی!

عمده ی حرف هایمان خفن است! / داخل جوب هایمان لجن است

بود قبلاً زمینِ ما خاکی / تازگی ها زمینمان چمن است

توی حمامِ اکثرِ مردم / کاسه ای در کنارِ یک لگن است!

تازگی ها درون هر کوچه / جنبِ هر کافه ای یک انجمن است

داخل خانه نام او « بلقیس » / نام او توی کوچه « نسترن » است

هرچه پرونده هست در این جا / همه در حال بررسی شدن است

گاه یک دزد داخل متروست / گاهی دزدی نشسته توی ون است

تیپّ زن ها و دختران این جا / تا حدودی شبیه « منهتن » است

پوشش زنده هایمان اسپرت / بر تن مرده هایمان کفن است

تازگی وضعِ جیبِ شاعرها / خوبِ خوب است مثل جیبِ من است! !

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 


سه شنبه 19 بهمن 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

تبانی!

داخلِ میدان، تبانی می کنند / با خودِ زیدان! تبانی می کنند

دزدها تا این که راحت تر شوند! / گاه با دربان تبانی می کنند!

یک نفر می گفت که زندانیان / با درِ زندان! تبانی می کنند

عده ای تا این که سلطان را کُشند / با زنِ سلطان، تبانی می کنند

گاه حدّ یک تبانی کشوری ست / گاه در استان تبانی می کنند

ابتدا حقّ کسی را می خورند / بعد با وجدان! تبانی می کنند

مشهدی با قم تبانی کرد و گفت: / مردمِ تهران تبانی می کنند!

بچه ها تا پول گیرند از پدر / گاه با مامان تبانی می کنند!

باورش سخت است اما گرگ ها / گاه با چوپان تبانی می کنند

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 


چهارشنبه 6 بهمن 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

اتمسفر خراب!

گاه لطفِ دوستان، جوگیری است / دعوت از ما اصفهان!، جوگیری است

این که پاسخ را نمی گویی به ما / در زمانِ امتحان!، جوگیری است

کاورِ سازش به دوشش هست ژست / این که می خواند زبان، جوگیری است

تیمِ ملی می زند گل شانسی / شادی پیر و جوان، جوگیری است

این که در آلودگی ها ماسک را / می گذارد بر دهان، جوگیری است

یا که در کافه کنار عده ای / خواند بخشی از رمان، جوگیری است

از سگ و گربه حمایت می کند / این حمایت بی گمان، جوگیری است

این که می سازیم با هر حادثه / بهرِ مردم قهرمان، جوگیری است

عذر می خواهم ولی این روزها / صحبت از آتشنشان، جوگیری است

شورِ «پاشایی» و بعدش «هاشمی» / یا پلاسکو این زمان، جوگیری است

امیرحسین خوش حال


تعداد کل صفحات: 52 1 2 3 4 5 6 7 ...