امیرحسین خوش حال

گشته تنهائی و غم تمثیل من / هست « خوشحالی » فقط فامیل من

شعر طنز

چهارشنبه 7 مهر 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

پارادوکس!

مثل قندانی که تویش قند نیست

بنده خوشحالم ولی لبخند نیست!

با زنــم رفــتـم ســفــر آنتالیا

مــنتها آنـگونه که گفتند نیست!

آن کسی که دم به دم "دربند" هست

بی گمان در زندگی در بند نیست

نیست راضی فردِ بی پول از جهان

آدم باپــول! هـم خرسند نیست

هست مثل یک غذای بی نمـک

خانه ای که داخلش فرزند نیست

توی رؤیا برج و ویلا می  خــرم

با همین ها دلخوشم؛ هرچند نیست

نصب شد در سیستمم فیلترشکن

مقصد من بعد از این "پیوند" نیست

گفتم ای لقمان به من پندی بده

گفت دیگر حسّ و حال پند نیست

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal


شعر طنز

چهارشنبه 24 شهریور 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

بدم میاد:

کچلم بنده و از شانه بدم می آید! / همچنین از گل و پروانه بدم می آید

من به جز ماندنِ در پشتِ ترافیکِ شدید / از صفِ موقعِ یارانه بدم می آید!

دردِ دل کردن و تا آخر شب حرف زدن / با تو از صفحه ی رایانه بدم می آید

آشنا گر بزند ضربه تحمّل بکنم / ولی از ضربه ی بیگانه بدم می آید

بنده در جمع کنم اکثرِ اوقات سکوت / چون که از شاعرِ پرچانه بدم می آید

دوست دارم همه ی عمر بپوشم تیشرت / من ز پیراهنِ مردانه بدم می آید

گفتمش "بله برون" خانه بوَد اما گفت: / « بنده از مجلسِ در خانه بدم می آید »

گفتمش همسر من باش، بخندید و بگفت: / « برو!، از آدم دیوانه بدم می آید »

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 

 


شعر طنز

شنبه 13 شهریور 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

چیزهای چسبناک!

با رفیقان شمال می چسبد / توی جادّه، بلال می چسبد!

روی کاناپه ای ولو گشتن / فارغ از اشتغال می چسبد

جوجه ی زعفرانی و پاچین / پخته روی زغال می چسبد

عصرِ یکشنبه رفتنِ سالن / با کمال و جمال می چسبد

می شوم در خیال ثروتمند / واقعاً این خیال می چسبد

تورِ خارج مجرّدی خوب است! / داخلی با عیال می چسبد!

عمده ی نرخ های تومانی / گر بگردد ریال، می چسبد!

گفت بابا که زندگی کردن / با زنِ کور و لال می چسبد!

توی شهری که شیرها مُردند / زندگی با شغال می چسبد!

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 

 


شعر طنز

سه شنبه 26 مرداد 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

اژدها وارد می شود! !

با زنم گاهی سرِ سیگار، دعوا می کنم

یا برای کاغذِ آچار، دعوا می کنم!

من به جز منزل که دعوا می کنم با همسرم

در محلّ کار با همکار، دعوا می کنم

خویشتن داری کنم در جمعِ " استقلالیان"

منتها کلکل کنند اینبار، دعوا می کنم!

می زنم با ضربه ای "جمشید هاشم پور" را

می روم بعدش وَ با " گلزار" دعوا می کنم!

بس که می گوید دروغ! و حرف های مسخره!

عاقبت با مجری اخبار، دعوا می کنم

من اگر دکتر شوم غیر از پرستاران بخش!

روز و شب با مردمِ بیمار، دعوا می کنم

گر کسی نقدی کند از شعرهایم با شتاب

می روم با ناقدِ اشعار، دعوا می کنم

گرچه توی کَن نشد "نخل طلا" سهمم! ولی

با "حسینی" بر سرِ اسکار، دعوا می کنم!

مولوی را دوست دارم گرچه با حافظ بدم!

گاه با فردوسی و عطار، دعوا می کنم

عقده ای هستم، خودم هم خوب می دانم لذا

گر توانم با همین افکار، دعوا می کنم

حقّ تألیفم اگر باشد همان نرخ قدیم

می روم با "صابری" ناچار دعوا می کنم *


امیرحسین خوش حال

* منظور سید مصطفی صابری ست از دوستان ما و روسای ما در روزنامه ی خراسان


 


شعر طنز

سه شنبه 12 مرداد 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

خیلی دور، خیلی نزدیک!

رفته بودم بنده جشنِ سینما / بود خالی واقعاً جای شما!

سالنش خیلی بزرگ و شیک بود / صندلی هایش به هم نزدیک بود!

کلِّ سالن جای رقصِ نور داشت / میهمان هایی ز راه دور داشت

بود بیرون گرم و داخل سرد بود / عمده ی بازیگرانش مرد بود!

بنده دیدم چهره های سرشناس / شیک پوش و خوش بیان و باکلاس

بر تنِ خود عمدتاً کت داشتند / در سخن گفتن تسلط داشتند

« حامدِ بهداد » از من دور بود / پشتِ من «جمشید هاشم پور» بود

البته بینِ زنانِ خوش لباس! / من ندیدم چهره های سرشناس!

جشن با پخش سرود آغاز شد / هم زمان درب خروجی باز شد

خانمی آمد کنار من نشست / زیپّ کیفش را گشود و بعد بست!

با متانت من به او کردم سلام / اندکی گشتیم باهم همکلام

داشت یک شالِ حریرِ گُلبِهی / گفتمش: « آمد پرستو صالحی؟

هرچه گشتم بنده «ایزدیار» نیست / پس چرا در جشنشان «افشار» نیست؟

نیست این جا « لاله ی اسکندری؟» / آمده آیا زنِ بازیگری؟»

رفت آن بانو سریع از پیش من /  بنده کردم دست خود را در دهن!

خیلی از اقدام او حیران شدم / « جفت بدحالان و خوشحالان شدم»

روزِ بعدی عکس ها شد منتشر / بنده هم بودم حسابی منتظر

تا ببینم در میانِ بانوان / بوده آیا فردی از بازیگران؟

ناگهان دیدم «پرستو صالحی» ست / آن زنی که رنگ شالش گُلبِهی ست!

بعد فهمیدم که کلِّ بانوان / بوده اند از بهترین بازیگران

البته با تیپّ و شکل دیگری / ژست دارد عالم بازیگری!

امیرحسین خوش حال 

@tanzekhoshhal


شعر طنز

جمعه 1 مرداد 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

کارهای سخت:

پریدن از لب دیوار، سخت است! / عزیزم! واقعاً این کار سخت است

زنم در جیب من سیگار دیده / دگر با این حساب انکار سخت است

به آسانی کنم ترک هرچه باشد / نمی دانم چرا سیگار سخت است

برای شاعران وقت سرودن / نبود کاغذ و خودکار سخت است

برای کارمندِ غیر رسمی / یقیناً زندگی بسیار سخت است

در این وضعِ بدِ دارو و درمان / اگر فردی شود بیمار سخت است

برای فرد شلوارک به پا کن / چرا پوشیدن شلوار سخت است؟

همان بهتر عروسی خانه باشد / اجاره کردن تالار سخت است

برای مرد بیش از حد بدهکار / عبور از کوچه ی بازار سخت است

برای مردم دارا یقیناً / تحمل کردن نادار سخت است

میان انتخابِ بد وَ بدتر / اگر گاهی شوی ناچار سخت است

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 



فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    به وبلاگ و اشعار بنده چه نمره ای میدهید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها