تبلیغات
امیرحسین خوش حال
امیرحسین خوش حال

گشته تنهائی و غم تمثیل من / هست « خوشحالی » فقط فامیل من

شعر طنز

پنجشنبه 11 آذر 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

از ترافیکِ خیابان خسته ام / از هوای شهر تهران خسته ام

از هجومِ خودروها در کوچه ها / از تصادف در اتوبان خسته ام

دردِ زانو، درد گوش و درد مچ / همچنین از درد دندان خسته ام

دُور زد ما را چه راحت هر رفیق / از حضورم توی میدان! خسته ام!

دیگر از ابرازِ لطف گرگ ها / در لباس و ژستِ انسان خسته ام

از « بزِِ دانا » نرنجیدم ولی / از پزِ دانای نادان! خسته ام

گفت مجنون بینِ جمع دوستان: / دیگر از کوه و بیابان خسته ام

کَشتی اش را نوح پنهانی فروخت / گفت: از باران و طوفان خسته ام

داده ام کنکور من ده سالِ پیش / از فشارِ آن کماکان! خسته ام

گرچه من از حامیان « کی‌روشم » / دیگر از رفتارِ ایشان خسته ام

املتِ با رُب بیاور قهوه‌چی / بعدِ آن هم چای و قلیان...، خسته ام

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 


شعر عاشقانه

چهارشنبه 26 آبان 1395

نوع مطلب :اشعار جد، 

بخش هایی از کتاب « مات رُخت شدم » که عاشقانه ست و در سال 92 چاپ شد:

من به تنهایی گرفتارم بیا

من خبرهای بدی دارم، بیا

پیشِ من باش و درِ غم را ببند

گرچه لبریز از غمی اما بخند

کاش می شد تا ملاقاتم کنی

بارِ دیگر با رخت ماتم کنی

آن قرار اولی، یادش به خیر

با تو روی صندلی، یادش به خیر

یادِ آن فصلی که باران بود و ما

کوچه و چتر و خیابان بود و ما

با هوای هم مطابق می شدیم

شعر می خواندیم و عاشق می شدیم

بَـه چه زیبا بود آن شب های داغ

ما و شعر و استکان و چای داغ

حیف آن ایام رؤیایی گذشت

خلوت و شعر و تو و چایی گذشت

بی تو در فصلِ خزان بانوی غم

می زند در کوچه ها با من قدم

فصل پاییز است و دستم را بگیر

باز هم در کوچه های « هفتِ تیر »

زندگی جنگ است، همراهم تو باش

من دلم تنگ است، همراهم تو باش...

امیرحسین خوش حال


شعر طنز

سه شنبه 11 آبان 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

شاعران راه شیری

اغلب افـــراد کــشور شــاعرند

بـــچــه و بابا و مادر شاعرند!

صبح ها تا ظهر فکر زندگـــی

عصـرها یک جای دیگر شاعرند

خانمی آمد به یک وضع خفن

گفت مجری با لب تر: «شاعرند»

پشت خاور دیده ام این جمله را:

« مردمان پشت خاور شاعرند»

کشف کردم جمعه در استادیوم

کــلِّ مــردم؛ غیر داور شاعرند

پادگان بی نظم و یک فرمانده گفت:

شــک ندارم کل لشگر شاعرند

کلّ انسان های آنور اهل شعر

کــل انسان های اینور شاعرند

مردمــانِ آنــــورِ در منتقــد

مـــردمــان اینورِ در شاعرند

گر گذاری شاعران را دوش هم

از زمیــن تا دبّ اکبر شاعرند

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 


شعر طنز

جمعه 23 مهر 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:



لطفاً با دقت بخوانید!!:

من به متنِ پاکتِ سیگار، دقت می کنم

لحظه ی رد گشتن از بلوار، دقت می کنم

رد شدم از کوچه ی معشوقه و کلّم! شکست

در زمانِ رد شدن اینبار دقت می کنم

من اگر داور شوم در روزِ دربی بی گمان

در زمانِ دادنِ اخطار، دقت می کنم

زیپّ شلوارم دوجایی باز بود و بعد از آن

لحظه ی پوشیدن شلوار، دقت می کنم

شد لباسم رنگی از دیوارِ رنگی، تازگی

در زمان تکیه بر دیوار، دقت می کنم

بنده را دائم نصیحت می کند مادرزنم!

من به صحبت های او ناچار دقت می کنم

شعرِ مردان را نمی خواهم بخوانم منتها

من به شعر بانوان بسیار دقت می کنم

هول کردم صورتم را تیغ دادش یک خراش

بعد از این در لحظه ی دیدار دقت می کنم

ژست می گیرم درون کافه با عینک وَ پیپ

من به نوعِ این ادا ـ اطوار، دقت می کنم

من اگر دارا شوم از پشتِ میزِ دفترم

هی به آه و ناله ی نادار، دقت می کنم!

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal



شعر طنز

چهارشنبه 7 مهر 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

پارادوکس!

مثل قندانی که تویش قند نیست

بنده خوشحالم ولی لبخند نیست!

با زنــم رفــتـم ســفــر آنتالیا

مــنتها آنـگونه که گفتند نیست!

آن کسی که دم به دم "دربند" هست

بی گمان در زندگی در بند نیست

نیست راضی فردِ بی پول از جهان

آدم باپــول! هـم خرسند نیست

هست مثل یک غذای بی نمـک

خانه ای که داخلش فرزند نیست

توی رؤیا برج و ویلا می  خــرم

با همین ها دلخوشم؛ هرچند نیست

نصب شد در سیستمم فیلترشکن

مقصد من بعد از این "پیوند" نیست

گفتم ای لقمان به من پندی بده

گفت دیگر حسّ و حال پند نیست

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal


شعر طنز

چهارشنبه 24 شهریور 1395

نوع مطلب :اشعار طنز، 

شعر طنز:

بدم میاد:

کچلم بنده و از شانه بدم می آید! / همچنین از گل و پروانه بدم می آید

من به جز ماندنِ در پشتِ ترافیکِ شدید / از صفِ موقعِ یارانه بدم می آید!

دردِ دل کردن و تا آخر شب حرف زدن / با تو از صفحه ی رایانه بدم می آید

آشنا گر بزند ضربه تحمّل بکنم / ولی از ضربه ی بیگانه بدم می آید

بنده در جمع کنم اکثرِ اوقات سکوت / چون که از شاعرِ پرچانه بدم می آید

دوست دارم همه ی عمر بپوشم تیشرت / من ز پیراهنِ مردانه بدم می آید

گفتمش "بله برون" خانه بوَد اما گفت: / « بنده از مجلسِ در خانه بدم می آید »

گفتمش همسر من باش، بخندید و بگفت: / « برو!، از آدم دیوانه بدم می آید »

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 

 



فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    به وبلاگ و اشعار بنده چه نمره ای میدهید؟





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها