تبلیغات
امیرحسین خوش حال
چهارشنبه 14 آذر 1397

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

ـ این شعر طنزم با موضوع « دانشجو » تقدیمتون:

 

بی خیالِ کلاس؛ دانشجو

درس را کرده پاس؛ دانشجو

کیف و جیبش همیشه می باشد

خالی از اسکناس؛ دانشجو

عمدتن ترمِ اولش باشد

خوشگل و خوش لباس دانشجو

ترمِ سوم به بعد می گردد

خسته و آس و پاس دانشجو

ساندویچی، پیاده رو، کافه

هست کلن پلاس دانشجو

گاه در پشتِ بام می خوابد

گاه روی تراس دانشجو

ترمِ یک موی او بلند و قشنگ

ترمِ شش گشته تاس دانشجو

توی کافه، محوطه، سالن

هست مشغولِ لاس دانشجو

غیرِ سیگار و بنگ و قرص و علف

هست دارای ناس؛ دانشجو

سرشناس است و بعد تحصیلش

می شود ناشناس دانشجو

هر زمان فصل انتخابات است

می شود از خواص!! دانشجو

کله اش داغ و اوجِ جوگیری ست...

( توی یک جای تاریک! که نمیدونیم! کجاست یک مردِ خیلی عصبانی به یکی میگه: )

آمدم من، کجاس دانشجو؟

( تَق شَلَق تَق شَلَق شَلَق شَتَلَق )

این چنین شد خلاص دانشجو


امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal


 

 


چهارشنبه 30 آبان 1397

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ این چهارپاره ی تازه ام تقدیم به شما:

 

اولین صحنه: می رود یک زن

صحنه ی بعد: پچ پچِ دیوار

سومین صحنه: بغض آیینه

آن طرف صلحِ فندک و سیگار

 

هقهق پله؛ صحنه ی بعدی

در کنارِ سکوتِ جاکفشی

یکنفر پابرهنه راهی شد

مانده حالا بدونِ پا؛ کفشی

 

بازگشتِ مجدد یک مرد

یک خیابان سکوتِ معنادار

قفل؛ ترسیده از صدای کلید

مکثِ مشکوکِ کاغذ و خودکار

 

صحنه ی بعد: سکته ی یک شعر

در کنارِ لباسِ بی کاور

عصرِ یکشنبه هشتم دیماه

آخرین صحنه: مرگ یک شاعر...

 

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal


دوشنبه 14 آبان 1397

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ شعر تازه ام تقدیمتان:

 

ـ چرا میخوای بری؟

+ چون تو دیگه اون آدم سابق نیستی.

ـ چه فرقی کردم مگه؟

+ قبلن سالم بودی، الان مریضی.

ـ خوب میشم.

+ زمان میبره. تو خودت حاضری با کسی که این بیماری و داره زندگی کنی؟

ـ اگه به خاطرِ من مریض شده باشه آره.

+ مگه تو به خاطر من مریض شدی؟

ـ به خاطر تو نه، به خاطر احساسم به تو.

+ میخواست مواظب احساست باشی...

 

تو به دنبالِ خودت می گردی

من به دیدارِ خودم مشکوکم

شاد چون لذت پروازی و من

مثلِ یک مقبره ی متروکم

 

بعدِ من در به درِ رؤیایی

بی تو با خاطره ها درگیرم

زنده در پیکر خود هستی و من

زیرِ آوارِ خودم می میرم

 

همه ی خاطره ها می آیند

روزِ بارندگیِ تدفینم

می نشینی به سرِ قبرِ من و

من تو را بینِ همه می بینم

 

با خودم بد شده ام میفهمی؟

من ز اوضاعِ خودم بیزارم

همه ی تلخی ی تو قهوه ی تُرک

بخشی از تلخی ی من سیگارم

 

میدرخشی همه جا؛ خورشیدی

بی تو من مثلِ شبی تاریکم

تو به تنهائی ی من فکر نکن

من

به

پایانِ

خودم

نزدیکم...

 

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal


یکشنبه 29 مهر 1397

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

ـ این شعر طنزم تقدیمتان:

 

پسرجان! رها کن از این پس خری را

خودت را بچسب و رها کن پری را

بگیرم برای تو مامانِ تازه

بفهمی سپس لذتِ مادری را

شود چرخِ عشقت به یک لحظه پنچر

بیاموز پس مثلِ من پنچری را

فراموش کن آن شکستی که خوردی

بیاور کنارِ خودت دیگری را

چو در شهرِ ارباب ها خانه کردی

 بیاموز پس شیوه ی نوکری را

« من آنم که در پای خوکان » بریزم!

به عشقِ دوتا سکه لفظِ دری را

نه بالای کلّه، نه بر روی شانه

نفهمیده ام معنیِ روسری را

اگر در کنارت سگ و خر زیادند

بیاموز زود عوعو و عرعری را

تفاوت بوَد توی گفتار و کارم

بیاموز از بنده بازیگری را

« درخت تو گر بارِ دانش بگیرد »

نبینی دگر جوجه و بربری را

برای غذا پخته ام املتِ رُب

بیاور پسر ترشیِ بندری را

 

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 

 


یکشنبه 15 مهر 1397

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

ـ شعر طنز:

 

یکنفر می خواست مامان و نبود!

بود میلش مرغِ بریان و نبود

خانه ای می خواست با یک رهنِ کم

گشت طفلی کلّ تهران و نبود

با خودش می گفت: « میگردم هنوز »

رفت کم کم سمتِ سمنان و نبود

ناامید از جستجو هرگز نشد

گشت اما کلّ ایران و نبود

در خبر خواندم « فلانی » رفته حبس

گشت فردی کلّ زندان و نبود

کافری آمد به مسجد نیمه شب

تا ببیند یک مسلمان و نبود

گفت: « شاید جای دیگر رفته اند »

گشت تا فردا خیابان و نبود

گفت لیلی جان! که مجنون رفته دشت

من که رفتم تا بیابان و نبود

گفت یک مسؤول « در بازارِ شهر

هست مایحتاجِ ارزان و ...» نبود

خواهرم هر روز می رفتش کلاس

سر زدم روزی به ایشان و نبود

گفت: « تنها " برجِ سلمان " رفته ام »

زود رفتم برجِ سلمان و نبود

میهمان در خانه ی قومی شدم

گفت: « هستم عشقِ مهمان و... » نبود

گفت بابایم که این اوضاعِ بد

هست تأثیراتِ شیطان و نبود

گفت دکتر ای پسر! بیماری ات

هست از انواعِ سرطان و ........ بود!!

 

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal




پنجشنبه 5 مهر 1397

شعر

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ سلام دوستای خوبم. این شعرم تقدیمتون:

 

ده وعده غذا؛ نذرِ اباعبدالله

این شامِ ریا؛ نذرِ اباعبدالله

یک عمر؛ ربا گرفته بودی حالا

آن پولِ ربا؛ نذر اباعبدالله

ما حقّ شهید را چه راحت خوردیم

سهمِ شهدا نذر اباعبدالله

بانکی که تمامِ پولمان را بلعید

گفت: پولِ شما نذر اباعبدالله

دادیم همیشه حقّ افرادِ قوی

حقّ ضعفا نذر اباعبدالله

نذر همه ی جهان شد آقازاده

فرزندِ گدا نذر اباعبدالله

داروی گران و دردِ بازارِ سیاه

درمان و دوا نذر اباعبدالله

در مجلسِ تو غریبه را راهی نیست

نذری ی تو یا نذر اباعبدالله؟

بیمارم و بیمه هم ندارد کاری

دفترچه ی ما نذر اباعبدالله...

 

امیرحسین خوش حال

کانال اشعارم:  https://t.me/Ahkhoshhal

 


تعداد کل صفحات: 59 1 2 3 4 5 6 7 ...