تبلیغات
امیرحسین خوش حال
چهارشنبه 17 آبان 1396

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

جنگ و صلح:

همسرم زانتیا نمی خواهد / تور در آسیا نمی خواهد

مکه و مشهد و نجف یا قم / سوریه، کربلا نمی خواهد

شنبه او را به زرگری بردم / دیدم اصلن طلا نمی خواهد

یک شبی آمدش سر میز و / گفت دیگر غذا نمی خواهد

قهوه، نوشابه، رانی و ایستک / دوغ، باواریا نمی خواهد

اختیارش اگر به خود باشد / شک ندارم هوا نمی خواهد

من هواخواهِ آشتی هستم / همسرم منتها نمی خواهد

من طرفدارِ صلحم و شادی

او ولی فکرِ سلبِ آزادی

مثل ابری که اهلِ بارش نیست / همسرم اهل صلح و سازش نیست

مادرش هم سفارشم را کرد / او ولی آدمِ سفارش نیست

هست رفتار او خشونت بار / گرچه عضوِ گروهِ داعش نیست!

من نخودچی شدم ولی دیدم / او برایم شبیهِ کشمش نیست!

داخل جمع! اگر که من باشم / اهل تفریح یا خوش و بش نیست

گر زند حرفْ داخلِ جمعی / حرف هایش بدونِ ترکش نیست

قبلن از من سؤال می پرسید / دیگر امروز اهلِ پرسش نیست

من طرفدارِ صلحم و شادی

او ولی فکر سلب آزادی

راهِ ما ناگهان شبی سد شد / خوب بود ابتدا؛ سپس بد شد

گرچه اهل یقین بود اما / ناگهان یک شبی مردد شد

داشت تصمیمِ کودتا انگار / وَ نگاهش چو « گل محمد » شد

بود دریای زندگی آرام / ناگهان جزر آن شبی مد شد

آمدم خانه از سرِ کارم / بی سلام از کنارِ من رد شد

قهر می کرد مقطعی قبلن / قهرهایش دوباره ممتد شد!

من طرفدار صلحم و شادی

او ولی فکر سلب آزادی

داخل خانه او اتو دارد / تا بخواهید رنگِ مو دارد

صبحِ جمعه همیشه برنامه / با فرنگیس و آرزو دارد

داخل جیب و داخل کیفش / پسته و تخمه ی کدو دارد

قبل ها زیرِ یک پتو بودیم! / تازگی ها خودش پتو دارد!

من خودم زنْ عمو ندارم و او / تا بخواهید زنْ عمو دارد

پس چرا با تمامِ امکانات / قصدِ جنگ و بگو مگو دارد؟

علت قهر کردنش این است / چون که فهمیده او هوو دارد!

من طرفدار صلحم و شادی

او ولی فکر سلب آزادی

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم: @Ahkhoshhal



پنجشنبه 4 آبان 1396

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

بهترین سوژه برای خنده!:

تازگی ها آجرِ دیوار می خندد به من

عکسِ رویِ پاکتِ سیگار می خندد به من

داخل خانه زن و در داخل کوچه رفیق

در محلِ کارمان همکار می خندد به من

گاه از بوی تنم تیشرت می گرید شدید

گاه از بوی بدم! شلوار می خندد به من

دفترِ صد برگِ کاهی پاره شد! از خطّ من

تازگی هم کاغذِ آچار می خندد به من

سوژه ی انسانِ « دارا » سال ها بودم ولی

حال از بی پولی ام « نادار » می خندد به من

در خبرهای شبانه گر که آید اسم من

شک ندارم مجریِ اخبار می خندد به من

هست انباریِ ما خالی ز جنس و تازگی

عنکبوتِ داخلِ انبار می خندد به من

آن کسی که بارِ قبلی خنده ای بر من نکرد

مطمئنم در دلش اینبار می خندد به من

روی پا باید بمانم هرچه شد؛ مانند شیر

گر که افتم بر زمین کفتار می خندد به من

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم: @Ahkhoshhal




پنجشنبه 20 مهر 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ وَ این غزلِ تازه تقدیمتان:

شاید « حسین » این روزها در کوچه ها باشد

شاید که در نزدیکی ی ما و شما باشد

شاید که من این روزها مظلومِ تاریخم

شاید همین جایی که هستم کربلا باشد

تنهایم و در غربتِ این خانه می شینم

شاید همین خانه خودش غارِ حرا باشد

شاید که چشمانِ تو نیل است و دلت فرعون

شاید مدادِ مشکی ی من اژدها باشد

یک کوهِ ماتم در دلم دارم، نمی دانم

شاید که در اعماقِ آن کلی طلا باشد

ما از رگِ گردن به تو نزدیک تر هستیم

شاید همین فردی که می بینی خدا باشد

شاید همین مردی که « خوشحال » است فامیلش

مثلِ محرّم در دلش هر شب عزا باشد...

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم: @Ahkhoshhal


 


چهارشنبه 5 مهر 1396

ویژه ی امام حسین

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،اشعار طنز ،

ـ چند رباعی برای امام حسین:


ما عهد شکستیم اباعبدالله

از مهلکه جَستیم اباعبدالله

ده روز کنارِ سفره ی شامِ شما

با شمر نشستیم اباعبدالله

*********

مجنونِ شماییم اباعبدالله

عشقِ شهداییم اباعبدالله

هرچند شما تشنه ی آبی اما

ما تشنه ی چاییم اباعبدالله

*********

این درد؛ جدید است اباعبدالله

مشکی ی سفید است اباعبدالله

این قیمه که در هیئتتان آوردند

از جیبِ یزید است اباعبدالله

*********

این خیمه ی درد است اباعبدالله

چایش همه سرد است اباعبدالله

رفتیم ز هیئت شما چون گفتند

شامش شله زرد است اباعبدالله

*********

زنجیر به دستیم اباعبدالله

ما سینه زن هستیم اباعبدالله

هرسال برایتان عزا می گیریم

ما مرده پرستیم اباعبدالله

*********

آه از دلِ مداح اباعبدالله

از مردمِ گمراه اباعبدالله

ممنون به ما حالِ اساسی دادی

با قیمه در این ماه اباعبدالله

**********

ما عاشق جنگیم اباعبدالله

از نسلِ پلنگیم اباعبدالله

یک رنگ تویی ( خدا به دادت برسد )

ما قومِ دو رنگیم اباعبدالله

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم: @Ahkhoshhal



سه شنبه 28 شهریور 1396

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

ـ شعر طنز:

جدیداً داخلِ سیمای ایران

بشیند فردِ مجری پیشِ مهمان

وَ یک گلدانِ مصنوعی گذارند

به روی میز؛ همراهِ دو لیوان

وَ مهمانی که دیر آید بگوید:

« امان از این شلوغی های تهران »

سپس مجری بگوید: « رو به راهی؟

چه کاری می کنی امروز و الان؟ »

روَد مهمان کمی قربانِ مجری

وَ مجری هم روَد قربانِ مهمان

تمامِ تایم؛ مجری می زند حرف

وَ می گوید سپس: « اکنون عزیزان!

زمان و وقتِ پخشِ آگهی هاست

که من هم عاشقش هستم فراوان!»

مجدد چون که برگردد به صحنه

عوض کرده لباس و کفش و تنبان!

یکی هم این وسط می آید و بعد

فضای لوسشان را می کند فان!

سؤالِ بی خودی مجری بپرسد:

« تو! قیمه دوست داری یا فسنجان؟»

وَ قبل از پاسخِ مهمان؛ بگوید:

« منم عشقِ فسنجان های مامان

فسنجان های مامی! بی نظیرند

شبیهِ پسته و قطّابِ کرمان »

سپس خواننده ای آید به صحنه

صدایش فاجعه چون بوق نیسان!

کند مجری از او تعریف و گوید:

« صدایت هست زیبا مثلِ باران »

مجدد پیشِ مهمان می نشیند

وَ می گوید: « عزیزِ بهتر از جان!

بگو در یک دقیقه حرفِ خود را

زمانِ ما رسیده رو به پایان »

خودش آن یک دقیقه می زند حرف

وَ می گوید ز بی آبی و بحران

سپس بای بای! کند با خنده ای لوس

تو می مانی و یک اعصابِ داغان

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم: @Ahkhoshhal




 


چهارشنبه 15 شهریور 1396

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

یوقت چیزی به گوشش نرسه! !:

بنده می ترسم از او خیلی زیاد

می تراشد فکرِ من را چون مداد

سِیوْ او را کرده ام « ابنِ زیاد! »

وای بر من کردم از او انتقاد

            هست این موجود صاحبخانه ام

            او شبیهِ شیر و من پروانه ام

پولِ او را می دهم هر ماه؛ من

کوه او هست و شبیهِ کاه؛ من

از توان و قدرتش آگاه؛ من

رم کُنم از دیدنِ بنگاه؛ من

          چون که می ترسم ز صاحبخانه ام

          او شبیهِ شیر و من پروانه ام

از کنارم رد شود، غش می کنم

گر که با من بد شود، غش می کنم

توی راهم سد شود، غش می کنم

زنگِ او ممتد شود، غش می کنم

         بس که می ترسم ز صاحبخانه ام

         او شبیهِ شیر و من پروانه ام

پیشِ او تعظیم می باید کنم

پول را تقدیم می باید کنم

خنده را تحریم می باید کنم

تا که آید؛ جیم می باید کنم

            بنده می ترسم ز صاحبخانه ام

            او شبیهِ شیر و من پروانه ام

می کُند هر دم اجاره بیشتر

جیبِ من هم گشته پاره بیشتر

بنده می مانم اداره بیشتر

شارژ هم گشته دوباره بیشتر

                   گشته بی انصاف صاحبخانه ام

                    او شبیهِ شیر و من پروانه ام

گفت: میخی را نکَن، گفتم به چشم

جای آن چیزی نزن، گفتم به چشم

بدنگویی پشتِ من، گفتم به چشم

رد نگردی از چمن، گفتم به چشم

                   بنده می ترسم ز صاحبخانه ام

                    او شبیهِ شیر و من پروانه ام

کاش ما هم داشتیم آلونکی

از برای بچه ی خود پوشکی

خانه ای با هال و خوابِ کوچکی

بی ویو، یک خوابه، جنسش آهکی

                  حیف، می ترسم ز صاحبخانه ام

                  او شبیهِ شیر و من پروانه ام

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal

 

 


تعداد کل صفحات: 55 1 2 3 4 5 6 7 ...