تبلیغات
امیرحسین خوش حال
زخم مغول، حمام فین، تبریز، مشروطه / چشمان تو تاریخ ایران است باور کن
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر طنز

ـ شعر طنز:

 

اگر بنده مُردم حلالم کنید

فضا گر نبودش؛ زغالم کنید

 

اگر شیء باید شوم خواهشن

برای برنده مدالم کنید

 

و روحم هوادارِ پاکیزگی ست

لذا کیسه ی آشغالم کنید

 

برای رفیقان سیگاری ام

شبی بسته ی پالمالم کنید

 

بسازید گلدان ز اندام من

و یا کودِ پای نهالم کنید

 

اگر بحث تندیس من مطرح است

فقط با گِل و گچ شغالم کنید

 

بد و نیمه کاره؛ خراب و کثیف

پلی در مسیرِ شمالم کنید

 

فضا گر نبودش؛ زغالم نشد

فقط مثلِ کاغذ مچالم کنید


امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
شنبه 16 شهریور 1398-04:07 ب.ظ
نظرات() 

شعر عاشقانه

ـ وقتخوش. این غزل تازه م تقدیم به شما خوبان:

 

رفتی از کوچه ی ما؛ خانه تماشا می کرد

موی تو باز شد و شانه تماشا می کرد

 

بعدِ تو فلسفه ی حادثه ها ریخت بهم

شمع می سوخت، وَ پروانه تماشا می کرد

 

عشق، دنبالِ تو از روح جلوتر می رفت

عقل حیران شد و دیوانه تماشا می کرد

 

خبر این بود که دنیای تو آباد شده است

رد شدم با غم و ویرانه تماشا می کرد

 

وقتی از اسب شبی روی زمین افتادم

آشنا رد شد و بیگانه تماشا می کرد...

 

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
سه شنبه 29 مرداد 1398-10:20 ب.ظ
نظرات() 

شعر عاشقانه

ـ سلام به شما خوبان. این چهارپاره ی عاشقانه ام تقدیمتان:

 

کاش می شد ستاره می بودی

توی شب های خالی از نورم

کاش یک ذره می شدی نزدیک

لحظه هایی که از خودم دورم

 

استکان، چای، سرفه ی سیگار

این شده زندگی ی هر روزم

کاش می شد مرا نمی دیدی

وقتی از داغ خویش می سوزم

 

می شوم خیره بر در و دیوار

روی کاناپه ای که بد رنگ است

روزِ من تار و شامِ تو روشن

تو دلت سنگ و من دلم تنگ است

 

بی هدف، بی تلاطمم انگار

من نفس های آخرم مانده

مثلِ سربازِ مانده با مینم

بینِ مرگ و صلاحِ فرمانده

 

از خودم سیر می شوم هر روز

از تو لبریز می شوم هر شب

مدتی هست بی تو مهمانِ

چای این میز می شوم هر شب...

 

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal




نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
شنبه 12 مرداد 1398-06:08 ب.ظ
نظرات() 

شعر طنز

ـ اختلاسگر با جنبه!

 

او به جز خانه؛ باغ هم دارد

دورِ خود قلچماق هم دارد

مستراحش اتاق هم دارد

روز و شب اشتیاق هم دارد

 

هر اتاقش تراس هم دارد

جنبه ی اختلاس هم دارد!

 

شام او دیر می شود؟، هرگز

شکمش سیر می شود؟، هرگز

زیرِ غم پیر می شود؟، هرگز

صورتش قیر می شود؟، هرگز

 

بچه ی باکلاس هم دارد

جنبه ی اختلاس هم دارد!

 

هست بی کار و کار هم دارد!

هست بی یار و یار هم دارد!

غیرِ خودرو؛ قطار هم دارد

برج در قندهار هم دارد

 

خانه در لاس وگاس هم دارد

جنبه ی اختلاس هم دارد

 

از خوشی هی به درد می خندد

پدرش سکته کرد، می خندد

آخرِ هر نبرد می خندد

به منِ دوره گرد می خندد

 

سگِ ایشان لباس هم دارد

جنبه ی اختلاس هم دارد!

 

بهترین همنشین او پول است

کارهایش همیشه معقول است

هر زمانی حساب او فول است

نیست مسؤول اگرچه مسؤول است

 

از ضعیفان سپاس هم دارد

جنبه ی اختلاس هم دارد

 

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
جمعه 28 تیر 1398-05:06 ب.ظ
نظرات() 

شعر طنز

ـ خطاب به هنرمندان مدعی حریم خصوصی:

 

ابتدا عرض ادب، عرض سلام

بعد گویم با تمام احترام:

 

درد مردم را کمی تلطیف کن

این « خصوصی » را کمی تعریف کن

 

در خیابان می روی با هر لباس

بعد گویی این حریم از آن ماس!؟

 

گر که آید یکنفر در خانه ات

عکس گیرد از سر و از شانه ات

 

نام این باشد « خصوصی » ای عزیز

نه تردد کردنت توی ونیز!

 

بحثِ دیگر بحثِ ظاهرسازی است

آن چه گفتی پیش از این ها بازی است؟

 

جای پوزش تازه شاکی هم شدی؟

معترض هستی که خاکی هم شدی؟

 

با همین مردم تو بالا آمدی

حال؛ مردم بد شدند؟؛ خیلی بدی

 

پولِ خوب و ژست خوب و کار خوب

هست بی شک در دلِ رفتارِ خوب

 

این خیابان ها « خصوصی » نیستند

سالن رقص و عروسی نیستند

 

در حریم شخصی خود در اتاق

دست خود را می کنی توی دماغ

 

در خیابان ها نکردی این چنین

چون عمومی هست آنجا نازنین!

 

جانِ من بازی نکن با این کلام

« پس سخن کوتاه باید والسّلام »

 

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal

 

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
جمعه 14 تیر 1398-04:50 ب.ظ
نظرات() 

شعر طنز

ـ شعر طنز:

 

روشنفکرنما:

روز و شب از « فروغ » می گوید

از « هدایت » دروغ می گوید

با همین کار ساده خوشبخت است

مولوی را نخوانده چون سخت است

یک دوتا اسم از بر است ایشان

شاملو، آل احمد و اخوان

روز و شب کافه می رود الکی

گارد دارد علیه « ده نمکی »

می زند حرف از « ابی » و « بنان »

« مرتضی » گوش می دهد پنهان

داخل کافه می کشد سیگار

به خدا هست ژست او این کار

کلّ علم و سواد او سطحی

هرچه مانده به یاد او سطحی

بی سوادی اگرچه باشد شر

کم سوادی از آن بوَد بدتر

 

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal




نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
یکشنبه 2 تیر 1398-02:53 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :63
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...