تبلیغات
امیرحسین خوش حال
دوشنبه 25 دی 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ شعر عاشقانه تقدیمتان:

رفتن تو سکانس اول بود

مردن من سکانس پایانی

بعدن از من حماسه می سازد

توی برنامه اش علیخانی

کات، برگرد در مسیرِ خودت

صحنه ی گریه کردنت بد بود

کاش می شد لوکیشن این فیلم

فصل پاییز و شهر مشهد بود

نور، تصویر، بی صدا رفتی

پشت صحنه همه هوادارت

« مالنا » نیستی ولی زده اند

چند فندک برای سیگارت

نقش اول تویی من فوقش

می شوم از سیاه لشگرها

می شوم یک بدل که نقشش هست

زندگی در میان خنجرها

هرچه سیمرغ مال تو بانو

بی تو این شهر، شهرِ زیبا نیست

خانه ای روی آب می سازم

شب دراز است اگرچه یلدا نیست

امیرحسین خوش حال /  کانال اشعارم: @Ahkhoshhal

 


یکشنبه 10 دی 1396

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

ـ دل‌نوشته و شعر طنز:

1ـ پنج مجموعه ی شعر آماده ی چاپ دارم که خب بنا به دلایلی چاپ نمی شوند. به نظرم شاید که در ایران شاعران چاپ می شوند نه شعرها.

2ـ به نظرم احتمالن در ایران شاعران چاپ می شوند نه شعرها؛ چون پنج مجموعه ی شعر آماده ی چاپ دارم که خب بنا به دلایلی چاپ نمی شوند.

3ـ پنج مجموعه ی شعر آماده ی چاپ دارم، به نظرم اصولن در ایران شاعران چاپ می شوند نه شعرها. خب کارهای من هم بنا به دلایلی چاپ نمی شوند.

4ـ کارهای من بنا به دلایلی چاپ نمی شوند. به نظرم به احتمال خیلی قوی در ایران شاعران چاپ می شوند نه شعرها. خب من پنج مجموعه ی شعر آماده ی چاپ دارم.

5ـ من در حالی که پنج مجموعه ی شعر آماده ی چاپ دارم اما خب چاپ نمی شوند. به نظرم حتمن در ایران شاعران چاپ می شوند نه شعرها.

6ـ ایران کجاست؟

7ـ « بیا عزیزم قرصاتو بخور بعد به تایپت ادامه بده »

ـ شعر طنز:

ما پیشِ شما شکست خوردیم

از آب و هوا شکست خوردیم

در خشکی و آب و آسمان ها

کلن همه جا شکست خوردیم

ما نیز شبیهِ کلِّ دنیا

از بارسلونا شکست خوردیم

ما از پدر و برادر خویش

هنگام غذا شکست خوردیم

دادیم شکست دشمنان را

حیف از رفقا شکست خوردیم

بیماریِ ما گذشت؛ اما

از پولِ دوا شکست خوردیم

با ظاهر و باطنی برابر

از اهلِ ریا شکست خوردیم

با حقه گرفت پولِ ما را

راحت ز گدا شکست خوردیم

بردیم نبردِ قسطِ وام و

از پولِ ربا شکست خوردیم

رفتیم تمام عمرمان را

از: دغدغه، تا: شکست خوردیم

کردیم تتو دوباره دیشب

بر قوزکِ پا: « شکست خوردیم»

امیرحسین خوش حال /  کانال اشعارم: @Ahkhoshhal

 


دوشنبه 27 آذر 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ‌ از قطار بدم می آید. حس غریبی دارد. بوی رفتن می دهد. این شعر تازه ام با حال و هوای تلخش تقدیم شما عزیزان:


ما،‌ اول بهار،‌ مشهد بهانه بود

از هر طرف فشار،‌ مشهد بهانه بود

اینجا همین قطار،‌ مشهد بهانه بود

لعنت به انتظار،‌ مشهد بهانه بود

مردی كه شد خراب؛ قبل از پلِ « وِرِسك»

در اوجِ اضطراب؛ قبل از پل «‌ ورسك»

تنهائی ی من و ... یادی ترك ترك

سیگار بهمن و ... یادی ترك ترك

بوی تن زن و ... یادی ترك ترك

این خطّ آهن و ... یادی ترك ترك

مردی كه خسته شد قبل از پل «‌ ورسك»

كم كم شكسته شد قبل از پل «‌ ورسك»

یك مردِ مضطرب؛ می گفت: «‌ الو؟ الو؟

با دیگران مِی و ... با ما تلو تلو

قلبم گرفته درد؛ از پیشِ من نرو »

یك مرد سكته كرد در واگن جلو

مردی كه سكته كرد قبل از پل «‌ ورسك»

با دست و پای سرد قبل از پل «‌ ورسك»

لبخند غم به من، حالم كمی بد است

«‌ میعاد در لجن »، حالم كمی بد است

در واگن ترن، حالم كمی بد است

كف دادم از دهن،‌ حالم كمی بد است

یك مردِ بی كفن قبل از پل «‌ ورسك»

جامانده عطرِ زن قبل از پل «‌ ورسك»

یك مردِ سر به زیر، ‌یك مردِ بی قرار

در كوپه ی خودش،‌ افتاده آن كنار

دیدی چگونه شد پایانِ این قمار

لعنت به این مسیر،‌ لعنت به این قطار

مردی پُر از جنون قبل از پل «‌ ورسك»

یك كوپه پر ز خون قبل از پل «‌ ورسك»

در داخل قطار؛ یك مردِ ناامید

در پای پنجره؛ سیگار می كشید

مردی كه رفته بود در ماضی ی بعید

كم كم مچاله شد قبل از « پلِ سفید»

مردی كه غصه خورد قبل از پل «‌ ورسك»

آهسته جان سپرد قبل از پل «‌ ورسك»

یك زخمِ كاری و ... این كوپه خالی است

تختِ كناری و ... این كوپه خالی است

پایان زاری و ... این كوپه خالی است

مشهد به ساری و ... این كوپه خالی است

مردی گرفته بو،‌ بعد از پل «‌ ورسك»

پایانِ كارِ او، بعد از پل «‌ ورسك»

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم : @Ahkhoshhal



پنجشنبه 16 آذر 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

 

ـ شعر عاشقانه:

میخواستم عاشقترین مرد جهان باشم

تو! ماه من باشی و من هم آسمان باشم

میخواستم وقتی که بارانی ست چشمانت

در لحظه ی باریدنش رنگین کمان باشم

من شاعرم، دیوانه هایت شعر کم دارند

میخواستم دیوانه تر از دیگران باشم

میخواستم در پهنه ی تاریخ چشمانت

محمود من باشی و من هم اصفهان باشم

وقتی نگاهت میشود مانند "باقرخان"

آشوبتر از کل آذربایجان باشم

 میخواستم میخواستم اما نشد، حالا 

باید شبیه تیم بی دروازبان باشم

امیرحسین خوش حال /  کانال اشعارم: @Ahkhoshhal


یکشنبه 28 آبان 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

ـ وَ این شعر عاشقانه ی تازه تقدیم شما:

کابوس دارد می شود رؤیای شیرینم

غمگینم و غمگینم و غمگین و غمگینم

انگار روی شانه هایم کوهِ البرز است

سنگینم و سنگینم و سنگین و سنگینم

هر خوابِ من در واقعیت می شود طوفان

شرمنده ی تعبیرِ خوابِ « ابنِ سیرینم »

هرچند خشتِ اولش را کج زدیم اما

بینِ تو و دنیای خود دیوار می چینم

یک مردِ دیگر گشته ام؛ باور نخواهی کرد

امروز در آیینه هم خود را نمی بینم

دریایم و در آسمانِ من شدی ماهی

بود و نبودت می کند بالا و پایینم

هر آدمی آمد ز رویم رد شد و حالا

پا خورده تر از فرش های شهرِ نایینم

سیگار می دانم ضرر دارد ولی بانو

وقتی نباشی می دهد سیگار تسکینم

یک شاعر افسرده با فامیلیِ « خوشحال »

من اینم و من اینم و من این و من اینم

 
امیرحسین خوش حال
/ کانال اشعارم: @Ahkhoshhal


چهارشنبه 17 آبان 1396

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

جنگ و صلح:

همسرم زانتیا نمی خواهد / تور در آسیا نمی خواهد

مکه و مشهد و نجف یا قم / سوریه، کربلا نمی خواهد

شنبه او را به زرگری بردم / دیدم اصلن طلا نمی خواهد

یک شبی آمدش سر میز و / گفت دیگر غذا نمی خواهد

قهوه، نوشابه، رانی و ایستک / دوغ، باواریا نمی خواهد

اختیارش اگر به خود باشد / شک ندارم هوا نمی خواهد

من هواخواهِ آشتی هستم / همسرم منتها نمی خواهد

من طرفدارِ صلحم و شادی

او ولی فکرِ سلبِ آزادی

مثل ابری که اهلِ بارش نیست / همسرم اهل صلح و سازش نیست

مادرش هم سفارشم را کرد / او ولی آدمِ سفارش نیست

هست رفتار او خشونت بار / گرچه عضوِ گروهِ داعش نیست!

من نخودچی شدم ولی دیدم / او برایم شبیهِ کشمش نیست!

داخل جمع! اگر که من باشم / اهل تفریح یا خوش و بش نیست

گر زند حرفْ داخلِ جمعی / حرف هایش بدونِ ترکش نیست

قبلن از من سؤال می پرسید / دیگر امروز اهلِ پرسش نیست

من طرفدارِ صلحم و شادی

او ولی فکر سلب آزادی

راهِ ما ناگهان شبی سد شد / خوب بود ابتدا؛ سپس بد شد

گرچه اهل یقین بود اما / ناگهان یک شبی مردد شد

داشت تصمیمِ کودتا انگار / وَ نگاهش چو « گل محمد » شد

بود دریای زندگی آرام / ناگهان جزر آن شبی مد شد

آمدم خانه از سرِ کارم / بی سلام از کنارِ من رد شد

قهر می کرد مقطعی قبلن / قهرهایش دوباره ممتد شد!

من طرفدار صلحم و شادی

او ولی فکر سلب آزادی

داخل خانه او اتو دارد / تا بخواهید رنگِ مو دارد

صبحِ جمعه همیشه برنامه / با فرنگیس و آرزو دارد

داخل جیب و داخل کیفش / پسته و تخمه ی کدو دارد

قبل ها زیرِ یک پتو بودیم! / تازگی ها خودش پتو دارد!

من خودم زنْ عمو ندارم و او / تا بخواهید زنْ عمو دارد

پس چرا با تمامِ امکانات / قصدِ جنگ و بگو مگو دارد؟

علت قهر کردنش این است / چون که فهمیده او هوو دارد!

من طرفدار صلحم و شادی

او ولی فکر سلب آزادی

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم: @Ahkhoshhal



تعداد کل صفحات: 55 1 2 3 4 5 6 7 ...