تبلیغات
امیرحسین خوش حال
جمعه 24 دی 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

چشم ها را باید شست!

در گرانی وَ یا که ارزانی / می خرم جنس های ایرانی

جنسهایی که کیفیت دارند / بلأخص جنسهای کرمانی

گرچه دادم برایشان پولی / نشده عایدم پشیمانی!

کفشِ ملّی خریده ام وَ کنون / راحتم توی روز بارانی

توی هرچیز بهترینش هست / در گزارشگری: « خیابانی! »

در مربی‌گری که « ویسی » هست! / سینما هم که هست « جیرانی! »

لیگ اسپانیا بوَد بی شک / در حد لیگ های استانی!

تازه هر هفته هم « نود » داریم / می کند نقدهای طوفانی

بهترین آبِ معدنی این جا ست! / همچنین دوغ و چائی و رانی

گرچه عطر فرانسوی خوب است / نیست مثل گلاب کاشانی

سیبِ خوشمزّه ی دماوندی / هست بهتر ز سیب لبنانی

واقعاً ساندویچِ همبرگر / می شود جانشینِ سلطانی؟

گازی این جا گرفته ام عالی / نام آن را خودت که می دانی

نس میهمنی بخریم / این سخن بود حرف پایانیانکاش محصولی از وطن باشند / ظرف های درون مهمانی

جامه ی میهنی بخر جای / کت وَ شلوار انگلستانی

همچنین جای چاقوی آلمان / چاقوی خوبِ دسته زنجانی!

( سکته ای داشت بیت قبلی ما / هست ممکن خطای انسانی )

گر که اجناس داخلی بخریم / می شود در وطن فراوانی

می شود اقتصادمان بهتر / می رود توی سفره ها نانی

باید این وضعیت شود فرهنگ / از همان سنِّ کودکستانی!

الغرض جنس میهنی بخریم / این سخن بود حرف پایانی.

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 


جمعه 10 دی 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

مهریه از طرف مردان مختلف!:

مکانیک:

گذارم عکسِ ماشین روی دیوار / برایت می خرم گیربکسِ جگوار

زنِ من گر شوی مهریه ‌ات را / کنم قدری گریس و جعبه ابزار

شاعر:

سُرایم شعرهای اجتماعی / اگر باشد فقط سیگار و چائی!

زنِ من گر شوی مهریه‌ ات را / کنم شش تا غزل با یک رباعی!

بدنساز:

گذارم داخلِ کیفت تراول / کُنم در لحظه ی ورزش تو را ول!

زن من گر شوی مهریه ی تو / کمی گردِ کراتین است و دمبل

مسافرکش:

مسافر می کشم من بی گلایه / زنِ من باش؛ بی نیش و کنایه

بوَد مهریه ات: هرجا که رفتیم / نگیرم از شما هرگز کرایه!

دانشجو:

فقط از مالِ دنیا ژست دارم! / و تا پایان عمرم قسط دارم!

طلا اندازه ی وزنت ندارم / ولی جایش کتابِ تست دارم!

آرایشگر:

ببر بهرِ غلامی این جوان را / ببین این قیچی شیک و گران را 

به جای مهریه هر هفته مُـفتی / کنم اصلاح کل قومتان را

مهندس:

کنم در سازه‌های خود تدبّر / کنم از بودنت هرشب تشکر

موافق گر شوی مهریه ‌ات را / کنم قدری گچ و شش وانت آجر!

کلّه پز:

نگردد عشقِ تو هرگز فراموش / بیا با من، شما هم کله بِِفروش

زن من گر شوی مهریه ات را / کنم روزانه یک چشم و بناگوش!

روشن فکر:

جدیداً زندگی ها گشته راحت / به فرهنگِ جدیدی کردم عادت

ولی با این همه مهریه ات را / کنم یک پیپ با عکسِ « هدایت »

 

مهریه از طرف دختران مختلف!:

دختر معمولی:

فقط باید دهد داماد، سکه! / چه استاد است یا جلاد، سکه!

شود مهریه ام با سال شمسی / هزار و سیصد و هشتاد، سکه

نخبه:

فقط باید دهد داماد، سکه! / چه جلاد است یا استاد، سکه!

شود مهریه ام با سال شمسی / هزار و سیصد و هفتاد، سکه

روشن فکر:

فقط باید دهد داماد، سکه / چه مجنون است یا فرهاد، سکه

بوَد مهریه ام یک متر کمتر! / ز برج خوشگلِ میلاد، سکه!

ورزشکار:

 فقط باید دهد داماد، سکه / چه سالم هست یا معتاد، سکه

بوَد مهریه ی من ده برابر / ز مجموعِ دوی امداد، سکه

معلم کلاس اول:

فقط باید دهد داماد، سکه / الف، ب، پ، ت، سین، شین، صاد، سکه!

بوَد مهریه ام قدر حروفِ / کتابِ « می رود بر باد »، سکه

مذهبی:

نباشم اهل زر، فولاد، سکه / دگر از چشم من افتاد سکه

ولیکن استخاره کردم آمد: / فقط گیرید از داماد سکه!

امیرحسین خوش حال

 

 


پنجشنبه 25 آذر 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

خوشحال زیاده! !

به حالِ کفشِ من، شلوار خندید!

به وضعِ دفترم؛ خودکار خندید

کچل کردم سرم را هفته ی قبل

پس از دیدار من سشوار خندید!

شبی از دستِ من افتاد حافظ

به غیــر از مولوی، عطار خندید

پس از تجویزِ داروهای دکتــر

به نــرخِ دارویش بیمار خندید

به فرمِ ثبتِ نامِ جذبِ نیـــرو

دوبـاره آدم بی کـــار خندید

زنم قبلا ز دردم گریه می کرد

نمی دانــم چـرا اینبار خندید

کسی جورابِ چپّش داشت سوراخ

کمی قرمـز شد و ناچار خندید

شبی یک شیرِ نر از پای افتاد

ز پشــتِ بوته ای کفتار خندید

 

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 


پنجشنبه 11 آذر 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

از ترافیکِ خیابان خسته ام / از هوای شهر تهران خسته ام

از هجومِ خودروها در کوچه ها / از تصادف در اتوبان خسته ام

دردِ زانو، درد گوش و درد مچ / همچنین از درد دندان خسته ام

دُور زد ما را چه راحت هر رفیق / از حضورم توی میدان! خسته ام!

دیگر از ابرازِ لطف گرگ ها / در لباس و ژستِ انسان خسته ام

از « بزِِ دانا » نرنجیدم ولی / از پزِ دانای نادان! خسته ام

گفت مجنون بینِ جمع دوستان: / دیگر از کوه و بیابان خسته ام

کَشتی اش را نوح پنهانی فروخت / گفت: از باران و طوفان خسته ام

داده ام کنکور من ده سالِ پیش / از فشارِ آن کماکان! خسته ام

گرچه من از حامیان « کی‌روشم » / دیگر از رفتارِ ایشان خسته ام

املتِ با رُب بیاور قهوه‌چی / بعدِ آن هم چای و قلیان...، خسته ام

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 


چهارشنبه 26 آبان 1395

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

بخش هایی از کتاب « مات رُخت شدم » که عاشقانه ست و در سال 92 چاپ شد:

من به تنهایی گرفتارم بیا

من خبرهای بدی دارم، بیا

پیشِ من باش و درِ غم را ببند

گرچه لبریز از غمی اما بخند

کاش می شد تا ملاقاتم کنی

بارِ دیگر با رخت ماتم کنی

آن قرار اولی، یادش به خیر

با تو روی صندلی، یادش به خیر

یادِ آن فصلی که باران بود و ما

کوچه و چتر و خیابان بود و ما

با هوای هم مطابق می شدیم

شعر می خواندیم و عاشق می شدیم

بَـه چه زیبا بود آن شب های داغ

ما و شعر و استکان و چای داغ

حیف آن ایام رؤیایی گذشت

خلوت و شعر و تو و چایی گذشت

بی تو در فصلِ خزان بانوی غم

می زند در کوچه ها با من قدم

فصل پاییز است و دستم را بگیر

باز هم در کوچه های « هفتِ تیر »

زندگی جنگ است، همراهم تو باش

من دلم تنگ است، همراهم تو باش...

امیرحسین خوش حال


سه شنبه 11 آبان 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

شاعران راه شیری

اغلب افـــراد کــشور شــاعرند

بـــچــه و بابا و مادر شاعرند!

صبح ها تا ظهر فکر زندگـــی

عصـرها یک جای دیگر شاعرند

خانمی آمد به یک وضع خفن

گفت مجری با لب تر: «شاعرند»

پشت خاور دیده ام این جمله را:

« مردمان پشت خاور شاعرند»

کشف کردم جمعه در استادیوم

کــلِّ مــردم؛ غیر داور شاعرند

پادگان بی نظم و یک فرمانده گفت:

شــک ندارم کل لشگر شاعرند

کلّ انسان های آنور اهل شعر

کــل انسان های اینور شاعرند

مردمــانِ آنــــورِ در منتقــد

مـــردمــان اینورِ در شاعرند

گر گذاری شاعران را دوش هم

از زمیــن تا دبّ اکبر شاعرند

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 


تعداد کل صفحات: 51 1 2 3 4 5 6 7 ...