تبلیغات
امیرحسین خوش حال
شنبه 30 بهمن 1395

دل نوشته

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :دل نوشته ،

دل نوشته:

از این که شاعرِ طنزپردازم حسّ خوبی دارم. خوشحالم که می شود با زبان طنز برای مردم کاری کرد. حقیقتن باید برای مردم کاری کرد. مردمی که چیزی ندارند؛ شاید دلشان با همین شعرها خوش شود، شاید شعر ما دغدغه ی آن ها هم باشد ولی سال ها نتوانسته اند بیانش کنند. با طنز می شود به ریش خیلی چیزها خندید، حتی به ریش غم ها هم می شود خندید. به قول معروف اگر به مشکلاتمان بخندیم؛ همیشه سوژه ای برای خندیدن داریم.

خندیدن بهترین شیوه ی واکنش به هر چیز است، منظورم از خندیدن تمسخر نیست، منظور خنده ای ست که نشان بدهد تو مسخره نمی شوی و همه چیز را می فهمی. خنده ای شبیه شخصیت رند در اشعار حافظ.

خیلی وقت ها با اشعار طنزم گریه کرده ام، خیلی وقت ها ساعت ها درگیر برخی ابیات طنزم شده ام، و واقعن لبخند دردی برایم داشته اند. چند شب پیش شعر طنزی سرودم که آغازش این بود:

هر لحظه و هر زمان، دلم می گیرد / از دیدنِ اصفهان، دلم می گیرد

از دزدی یک دزد لجم در آید / از دزدی پاسبان دلم می گیرد...

حقیقتن دیگر برایم مهم نیست که سانسورچیان روزنامه ها برای چاپ این شعر، بیت دوم را حذف می کنند، واقعن برایم مهم نیست. مهم این است که من حرفم را زدم، همین. حالا سانسورچی ها سانسور کنند. حقیقتن دیگر برایم مهم نیست که مجموعه ی اشعار طنزم سال هاست بلاتکلیف است، همه چیزش حتا روی جلدش هم آماده است ولی چاپ نمی شود. دیگر برایم مهم نیست، مهم این است که من حرفم را زده ام. شاید یکروز مجوزش را دادند و چاپ شد. خیلی وقت ها شده که خواستند فلان چیز را بگویم و فلان چیز را نگویم، اما نپذیرفتم و نمی پذیرم چون برای خودم و مردم شعر می گویم نه کس و چیز دیگری. فقط برای مردم و درد و مشکلات مردم کار می کنم، و از همه مهمتر برای فرهنگ مردم. به خدا شعار نیست ولی عمده ی دغدغه های شعری ام اصلاح فرهنگ جامعه و بیان درد و مشکلات مردم است. ترجیح می دهم دهنم بسته باشد تا به خاطر چیزهایی که برایم مهم نیستند باز شود، گاهی می بندنش و گاهی می بندمش. وظیفه ی من این است که شعرم را بگویم، همین. گاهی چاپ می شود و گاهی نمی شود و می رود در آرشیو کارهایم. دیگر برایم مهم نیست که شعر « خلیج فارس » ام را از کتاب حذف کرده اند، شاید آن ها ضد خلیج فارس باشند، نمی دانم، من کارم را برای خلیج فارس کردم و سعی هم کردم بهترین کار باشد، شعری که همه جا منتشر و پخش شد و حتا در روزنامه های مختلف هم چاپ شد ولی از کتاب حذف شد و در تلویزیون هم که خواندمش حذف شد.

از سانسورچی های بی سواد متنفرم، انگار در مخشان سگ مرده است که اینقدر همه چیز را بودار تصور می کنند. چیزهایی می گویند که میخکوب می شوی. دردناک است دردناک، اما من با این دردها بزرگ شده ام. خیلی وقت ها سانسورچی ها را دور زده ام بدون این که خودشان بفهمند چه کلاه گشادی سرشان رفته است، برای همین می گویم بی سوادند عمدتاً. روی کلمات حساسند طفلی ها نه روی مفاهیم. اما این سانسورها به من کمک می کند، کمک می کند طنازتر شوم، رندتر شوم، پیچاندن خط قرمزها خودش سوژه ی طنزی ست و لذت بخش.

از خیلی چیزها بدم می آید، از خیلی چیزها کلافه می شوم، گاهی 2 ساعت که بیرون می روم به اندازه ی 10 ساعت از همه چیز متنفر می شوم. اشکالی ندارد، این تنفر زاینده ی طنز است، هرچه متنفرتر؛ طنازتر. کشورهای جهان سوم طنازان بهتری دارد چون دردهای بیشتری دارند، مشکلات بیشتری دارند. پس ایرادی ندارد، گور بابای خیلی چیزها، گوربابای غم ها و مشکلات، گور بابای دردها، به ریش همه ی شان می خندیم، قهقهه هم می زنیم. در پایان شعر تازه ای تقدیمتان می کنم به نام « جامعه شناسی ». باشد که رستگار شویم! ! ! ! ! !

امیرحسین خوش حال

بهمن 1395

 


شنبه 30 بهمن 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

جامعه شناسی!

عمده ی حرف هایمان خفن است! / داخل جوب هایمان لجن است

بود قبلاً زمینِ ما خاکی / تازگی ها زمینمان چمن است

توی حمامِ اکثرِ مردم / کاسه ای در کنارِ یک لگن است!

تازگی ها درون هر کوچه / جنبِ هر کافه ای یک انجمن است

داخل خانه نام او « بلقیس » / نام او توی کوچه « نسترن » است

هرچه پرونده هست در این جا / همه در حال بررسی شدن است

گاه یک دزد داخل متروست / گاهی دزدی نشسته توی ون است

تیپّ زن ها و دختران این جا / تا حدودی شبیه « منهتن » است

پوشش زنده هایمان اسپرت / بر تن مرده هایمان کفن است

تازگی وضعِ جیبِ شاعرها / خوبِ خوب است مثل جیبِ من است! !

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 


سه شنبه 19 بهمن 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

تبانی!

داخلِ میدان، تبانی می کنند / با خودِ زیدان! تبانی می کنند

دزدها تا این که راحت تر شوند! / گاه با دربان تبانی می کنند!

یک نفر می گفت که زندانیان / با درِ زندان! تبانی می کنند

عده ای تا این که سلطان را کُشند / با زنِ سلطان، تبانی می کنند

گاه حدّ یک تبانی کشوری ست / گاه در استان تبانی می کنند

ابتدا حقّ کسی را می خورند / بعد با وجدان! تبانی می کنند

مشهدی با قم تبانی کرد و گفت: / مردمِ تهران تبانی می کنند!

بچه ها تا پول گیرند از پدر / گاه با مامان تبانی می کنند!

باورش سخت است اما گرگ ها / گاه با چوپان تبانی می کنند

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 

 


چهارشنبه 6 بهمن 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

اتمسفر خراب!

گاه لطفِ دوستان، جوگیری است / دعوت از ما اصفهان!، جوگیری است

این که پاسخ را نمی گویی به ما / در زمانِ امتحان!، جوگیری است

کاورِ سازش به دوشش هست ژست / این که می خواند زبان، جوگیری است

تیمِ ملی می زند گل شانسی / شادی پیر و جوان، جوگیری است

این که در آلودگی ها ماسک را / می گذارد بر دهان، جوگیری است

یا که در کافه کنار عده ای / خواند بخشی از رمان، جوگیری است

از سگ و گربه حمایت می کند / این حمایت بی گمان، جوگیری است

این که می سازیم با هر حادثه / بهرِ مردم قهرمان، جوگیری است

عذر می خواهم ولی این روزها / صحبت از آتشنشان، جوگیری است

شورِ «پاشایی» و بعدش «هاشمی» / یا پلاسکو این زمان، جوگیری است

امیرحسین خوش حال


جمعه 24 دی 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

چشم ها را باید شست!

در گرانی وَ یا که ارزانی / می خرم جنس های ایرانی

جنسهایی که کیفیت دارند / بلأخص جنسهای کرمانی

گرچه دادم برایشان پولی / نشده عایدم پشیمانی!

کفشِ ملّی خریده ام وَ کنون / راحتم توی روز بارانی

توی هرچیز بهترینش هست / در گزارشگری: « خیابانی! »

در مربی‌گری که « ویسی » هست! / سینما هم که هست « جیرانی! »

لیگ اسپانیا بوَد بی شک / در حد لیگ های استانی!

تازه هر هفته هم « نود » داریم / می کند نقدهای طوفانی

بهترین آبِ معدنی این جا ست! / همچنین دوغ و چائی و رانی

گرچه عطر فرانسوی خوب است / نیست مثل گلاب کاشانی

سیبِ خوشمزّه ی دماوندی / هست بهتر ز سیب لبنانی

واقعاً ساندویچِ همبرگر / می شود جانشینِ سلطانی؟

گازی این جا گرفته ام عالی / نام آن را خودت که می دانی

نس میهمنی بخریم / این سخن بود حرف پایانیانکاش محصولی از وطن باشند / ظرف های درون مهمانی

جامه ی میهنی بخر جای / کت وَ شلوار انگلستانی

همچنین جای چاقوی آلمان / چاقوی خوبِ دسته زنجانی!

( سکته ای داشت بیت قبلی ما / هست ممکن خطای انسانی )

گر که اجناس داخلی بخریم / می شود در وطن فراوانی

می شود اقتصادمان بهتر / می رود توی سفره ها نانی

باید این وضعیت شود فرهنگ / از همان سنِّ کودکستانی!

الغرض جنس میهنی بخریم / این سخن بود حرف پایانی.

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 


جمعه 10 دی 1395

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

مهریه از طرف مردان مختلف!:

مکانیک:

گذارم عکسِ ماشین روی دیوار / برایت می خرم گیربکسِ جگوار

زنِ من گر شوی مهریه ‌ات را / کنم قدری گریس و جعبه ابزار

شاعر:

سُرایم شعرهای اجتماعی / اگر باشد فقط سیگار و چائی!

زنِ من گر شوی مهریه‌ ات را / کنم شش تا غزل با یک رباعی!

بدنساز:

گذارم داخلِ کیفت تراول / کُنم در لحظه ی ورزش تو را ول!

زن من گر شوی مهریه ی تو / کمی گردِ کراتین است و دمبل

مسافرکش:

مسافر می کشم من بی گلایه / زنِ من باش؛ بی نیش و کنایه

بوَد مهریه ات: هرجا که رفتیم / نگیرم از شما هرگز کرایه!

دانشجو:

فقط از مالِ دنیا ژست دارم! / و تا پایان عمرم قسط دارم!

طلا اندازه ی وزنت ندارم / ولی جایش کتابِ تست دارم!

آرایشگر:

ببر بهرِ غلامی این جوان را / ببین این قیچی شیک و گران را 

به جای مهریه هر هفته مُـفتی / کنم اصلاح کل قومتان را

مهندس:

کنم در سازه‌های خود تدبّر / کنم از بودنت هرشب تشکر

موافق گر شوی مهریه ‌ات را / کنم قدری گچ و شش وانت آجر!

کلّه پز:

نگردد عشقِ تو هرگز فراموش / بیا با من، شما هم کله بِِفروش

زن من گر شوی مهریه ات را / کنم روزانه یک چشم و بناگوش!

روشن فکر:

جدیداً زندگی ها گشته راحت / به فرهنگِ جدیدی کردم عادت

ولی با این همه مهریه ات را / کنم یک پیپ با عکسِ « هدایت »

 

مهریه از طرف دختران مختلف!:

دختر معمولی:

فقط باید دهد داماد، سکه! / چه استاد است یا جلاد، سکه!

شود مهریه ام با سال شمسی / هزار و سیصد و هشتاد، سکه

نخبه:

فقط باید دهد داماد، سکه! / چه جلاد است یا استاد، سکه!

شود مهریه ام با سال شمسی / هزار و سیصد و هفتاد، سکه

روشن فکر:

فقط باید دهد داماد، سکه / چه مجنون است یا فرهاد، سکه

بوَد مهریه ام یک متر کمتر! / ز برج خوشگلِ میلاد، سکه!

ورزشکار:

 فقط باید دهد داماد، سکه / چه سالم هست یا معتاد، سکه

بوَد مهریه ی من ده برابر / ز مجموعِ دوی امداد، سکه

معلم کلاس اول:

فقط باید دهد داماد، سکه / الف، ب، پ، ت، سین، شین، صاد، سکه!

بوَد مهریه ام قدر حروفِ / کتابِ « می رود بر باد »، سکه

مذهبی:

نباشم اهل زر، فولاد، سکه / دگر از چشم من افتاد سکه

ولیکن استخاره کردم آمد: / فقط گیرید از داماد سکه!

امیرحسین خوش حال

 

 


تعداد کل صفحات: 51 1 2 3 4 5 6 7 ...