تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر طنز
سه شنبه 9 تیر 1394

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

 

تا باد چنین بادا!

خواهرم با زنان و مردانی / می رود جمعه « مولوی خوانی »

« بشنو از نی » همیشه می خوانَـد / معنی اش را ولی نمی داند

جلساتش خوش است و شورانگیز / گاه در طرقبه ست و گه شاندیز

گاه در باغ دنجی و پر آب / تازگی هم درون کافه کتاب!

گفتم او را که: « خواهر نازم! / ای که هستی تو محرم رازم

خواهشاً بنده را ببر با خود / جلساتی که می روی، گر شد »

گفت: « باشد به روی چشمانم / نکنی البته پشیمانم! »

الغرض با زنان و مردانی / بنده رفتم به مثنوی خوانی!

بود در باغ دلکشی جلسه / هم زمین پر ز کفش و هم قفسه!

دست یک عده ای ز مهمانان / بود گیتار و تنبک و قلیان!

بانوان با لباس مهمانی / مثلاً بود مثنوی خوانی

رقص و آهنگِ دنیوی بودش / همه چی غیر مثنوی بودش

بنده پرسیدم از کسی آنجا: / « بوده در قرن چند مولانا؟»

داد یک پاسخی که نادر بود / گفت: « او شاعر معاصر بود!»

امیرحسین خوش حال « کولی »