تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر طنز
جمعه 26 تیر 1394

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز

                                                                زبل خان!!:

سوپری در کوچه ی ما دایر است

در فروش جنس خیلی ماهر است

می کنم هر دفعه من از او خرید

بخشی از موی سرم گردد سفید

رفته بودم سوپرش یکشنبه شب

تا خرم روغن نباتی یک حلب

همچنین یک شیشه ترشیِ ملس

یک تراول دادم او را و سپس

منتظر ماندم که آن انسانِ بد!

مابقیِ پول من را پس دهد

مابقیِ پول را فوراً شمرد

داد یک « ویفر » به جای پول خرد

گفت: « شرمنده ندارم خرده من

خرده باشد نزد ما پانصد تومن! »

یک شب دیگر که رفتم سوپرش

بود در جیبم کماکان ویفرش!

جای کیک و تخمه و کیم و پفک

من خریدم چیپس با طعم نمک!

یک هزاری دادم او را ناگهان

گفت که: « کم دارد این پانصد تومان

قیمتش آقا هزار و پانصد است

واقعاً کار شما خیلی بد است »

من از او یک ذره ناراحت شدم

دست کردم زود در جیب خودم

دادم او را ویفری شیک و تمیز

گفتم: « این هم پانصدش مرد عزیز! »

امیرحسین خوش حال