أشهد أن بی کسی؛ الله اکبر بی کسی / لافتی الا دلم لاسیف الا چشم تو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر طنز

شعر طنز:

کاسه ی داغ تر از آش!

شبی ماشین من میکرد تق تق / زمان دنده دو میکرد لغ لغ

برفتم پیش آقای مکانیک / که خیلی هم به آنجا بود نزدیک

به او گفتم: « ببین! ماشین بنده / کند تق لحظه ی تعویض دنده »

و او گفتش به من از پشت بوته!: / « درستش می کنم آقا سه سوته! »

خلاصه با دو دست پر ز روغن / بزد کاپوت را بالا سریعاً

سرش را کرد فوراً توی باطری / و زد تقه دوتا بر روی باطری!

سپس رفتش سراغ رادیاتور / عرق از چهره اش می کرد شر شر

به روی کاغذ قدری تمیزی / تمرکز کرد و هی بنوشت چیزی

سپس گفتش: « بخر هرچی نوشتم / نخندی البته بر خطّ زشتم! »

گرفتم برگه را کردم نگاهی / به او گفتم: « نوشتی اشتباهی؟

هر آنچه گفته ای باید بگیرم؟ / تو! می خواهی کنم سکته بمیرم؟

شود این جنس ها با اجرت تو! / دو ملیون بیشتر از کلّ خودرو

عزیزم! با چنین پول فراوان / خرم ماشین صفری بنده الان »

و او کاپوت را انداخت پایین / بیاید همچنان تق تق ز ماشین!

امیرحسین خوش حال



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
جمعه 9 مرداد 1394-02:45 ب.ظ
نظرات()