تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر طنز
چهارشنبه 8 مهر 1394

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنز:

 خواستگاری شاعرانه در پارک!

منم یک آدم بی کار، بانو! / ولی دارم هوای یار، بانو!

وَ قلیان می کشیدم قبل خدمت! / پس از آن می کشم سیگار بانو!

ببین! بابای من خیاط بوده / ندارد ثروتی سرشار بانو!

شما اما خیالت جمع باشد / خودت را دست من بسپار بانو!

شما را میبرم هی مجلس شعر / به جای بردن بازار بانو!

برایت شعر می خوانم شب و روز / ز حافظ، مولوی، عطار بانو!

به جای پول و چک من توی جیبم / گذارم کاغذ و خودکار بانو!

به جز پیراهنم؛ تیشرت دارم / وَ ایضاً یک ـ دوتا شلوار بانو!

اتاق بنده لبریز از کتاب است / کمی هم داخل انبار بانو!

جدیداً پاتوقم « کافه کتاب » است / شما را میبرم اینبار بانو!

( ناگهان بانوی محترم بلند شد و بی اعتنا به من و حرفهایم به راهش ادامه داد، پس داد زدم و گفتم:)

دو بیت از شعر من باقیست برگرد! / بمان تا آخر اشعار بانو!

مراقب باش ماشین ها زیادند! / برو از گوشه ی بلوار بانو!

پشیمان گر شدی شنبه سه ی ظهر / قرار بعدیِ دیدار بانو!

امیرحسین خوش حال « کولی »


angel
چهارشنبه 6 آبان 1394 03:41 ق.ظ
چرا سه ظهر؟؟؟؟
راشدانصاری
یکشنبه 19 مهر 1394 08:51 ق.ظ
سلام
آفرین بر شما
اگر توضیح نداده بودی به نظر بنده بهتر بود...
چون بیت بعدی همه چیز گویاست!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.