تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر طنز
دوشنبه 7 دی 1394

شعر طنز

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار طنز ،

شعر طنزی برای قطار:

 

بارها گفته ام سفر خوب است / و سفرهای بی خطر خوب است

خودروی شخصی و هواپیما / گاه گاهی و مختصر خوب است

البته با قطار اگر بروی / شک ندارم ز هر نظر خوب است

می شود روی تختِ آن خوابید / این برای سر و کمر خوب است

تجربه کرده ام وَ می گویم / خواب بر روی آن دمر خوب است

داخل کوپه ای که شد دربست / با زن و مادر و پدر خوب است

پدرم البته چنین گوید: / « با زن و دختر و پسر خوب است »

می شود هر زمان توالت رفت / این چنین بهر هر نفر خوب است

کاش در هر کجای این میهن

برود زود ریل راه آهن

نام سرواژه اش « رجا » باشد / باعث لذت شما باشد

داخلش حسّ امنیت داری / این چنین نعمتی کجا باشد؟

می دهند آب و چای و صبحانه / داخل کافه اش غذا باشد!

هم پتو و ملافه و بالشت / لحظه ی خواب و چرت ما باشد

یا اگر حالمان کمی بد شد / داخلش دکتر و دوا باشد

با چنین امنیت وَ امکانات / قیمتش واقعاً بجا باشد

داشت قبلاً سر و صدا اما / تازگی بی سر و صدا باشد

با غریبه درون کوپه خوش است / وَ چه بهتر که آشنا باشد

این چنین خوب می شود قطعاً

سفرت با قطار و راه آهن!

هی سفر توی سال، می چسبد / فارغ از اشتغال می چسبد

با قطاری که می رود ساری / راه مشهد ـ شمال می چسبد

با « دلیجان » و البته « سیمرغ » / همچنین با « غزال » می چسبد

با رفیقان، قدیم می چسبید / تازگی با عیال می چسبد

یک نفر گفت: داخل کوپه / « بهمن » و « پال مال » می چسبد

و اگر یک قطاری از مشهد / برود تا نپال می چسبد

برود کاش تا حدود پکن

طرح تأسیس خطّ راه آهن

گرچه گاهی خورَد تکان ای دوست! / کیف دارد درون آن، ای دوست!

می کند یک توقف کوتاه / اندکی موقع اذان ای دوست!

داخلش واقعاً نمی فهمی / گذر عمر یا زمان ای دوست!

چمدان های تو کنار خودت / مال تو هست در امان ای دوست!

آدمی پیر انتهای سفر / می شود آدمی جوان ای دوست!

کاش می شد کِشند ریلی را / بین تبریز و زاهدان ای دوست!

یا که از مشهدالرضا بکشند / تا حوالی دهلران ای دوست!

الغرض یک سفر بیا با من

تا ببینی چه خوبه!! راه آهن!

امیرحسین خوش حال « کولی »

 


شعر طنز
پنجشنبه 8 مهر 1395 06:01 ب.ظ
خخخخخ
ممنون
راشدانصاری
یکشنبه 13 دی 1394 11:35 ق.ظ
سلام
خواندمت مهربان
رضا
پنجشنبه 10 دی 1394 02:02 ب.ظ
آقا امیر شما جیمیل نداری رو گوشیت؟
من به ای دی یاهوی شما پیام فرستادم
رمز وبلاگم رو هم از دست داده ام و نمیتونم نظرات رو بخونم.
پاسخ امیر حسین خوش حال : سلام. من متوجه حرف شما نشدم. فقط گفتم استفاده از اشعارم بلامانعه
رضا
چهارشنبه 9 دی 1394 11:42 ق.ظ
لیلی عالم

کتاب و قلم من بگیرم به دست
بگویم درون دلم هر چه هست

بخواهم که رازم کنم آشکار
که نامانده دیگر برایم قرار

بسی رنج بردم در این روزگار
که روز و شبم هر دو گردید تار

بهار و خزانم بشد جملگی
همه سوز و سرما و پژمردگی

گر از من بپرسی که علت چه بود؟
کزین خرمن غم به آدم چه سود؟

تو را من بگویم که در یک کلام
به یک پاسخ ناب و کوتاه و تام

اگر بار غم در دل انباشتم
به لیلی عالم نظر داشتم
رضا
چهارشنبه 9 دی 1394 10:51 ق.ظ
لیلی عالم

کتاب و قلم من بگیرم به دست
بگویم درون دلم هر چه هست

بخواهم که رازم کنم آشکار
که نامانده دیگر برایم قرار

بسی رنج بردم در این روزگار
که روز و شبم هر دو گردید تار

بهار و خزانم بشد جملگی
همه سوز و سرما و پژمردگی

گر از من بپرسی که علت چه بود؟
کزین خرمن غم به آدم چه سود؟

تو را من بگویم که در یک کلام
به یک پاسخ ناب و کوتاه و تام

اگر بار غم در دل انباشتم
به لیلی عالم نظر داشتم
محمد
دوشنبه 7 دی 1394 05:33 ب.ظ
گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...
از حسِ بی تاب دلت، حسی که بود و داشتی !

گاهی مرا فریاد کن، شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که زنده می پنداشتی !

آن دورها، آن سال ها، گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی، سر را به صحرا می زنی !

لرزیده ام بی انتها از آن جنون ... آن ادعا...
یادی کن از بیدی که در احساس من میکاشتی !!


باران به باران میروم، بی چتر پشت سایه ها
خواب قشنگی دیده ام یک مرد ...گریه ...آشتی

مهسا
دوشنبه 7 دی 1394 05:17 ب.ظ
ممنون مطلبت قشنگ بود
مهسا
دوشنبه 7 دی 1394 05:17 ب.ظ
ممنون مطلبت قشنگ بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.