أشهد أن بی کسی؛ الله اکبر بی کسی / لافتی الا دلم لاسیف الا چشم تو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر طنز

شعر طنز:

شاکی همیشگی!

زنم از آسمان شکایت کرد / از زمین و زمان شکایت کرد

او به جز پسته های رفسنجان / از گز اصفهان شکایت کرد!

دشمنان را زمین زد و بعداً / رفت و از دوستان شکایت کرد

«خندوانه» علاقه اش بود و / یک شبی از «جوان» شکایت کرد

با سبیلای! «ناظری» بد بود / از صدای « بنان» شکایت کرد

گفت اخبار: «زاهدان گرم است» / زود از زاهدان شکایت کرد

وان برایش خریدم و ناگاه / ازتمیزیِ وان شکایت کرد!

نانِ باگت گرفتم و یکهو / او ز ابعاد نان شکایت کرد!

آشکارا به مادرم خندید / منتها در نهان شکایت کرد

پانسمانِ سرِ مرا می بست / حینش از پانسمان شکایت کرد

باغبان آمد و درختی کاشت / فوراً از باغبان شکایت کرد

چایی آورد یک نفر خوردیم / دیدم از استکان شکایت کرد!

بود شاکی همیشه از اشعار / همچنین از رمان شکایت کرد

الغرض از تمام موجودات / با تمام توان شکایت کرد

امیرحسین خوش حال

@tanzekhoshhal

 



نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
شنبه 19 تیر 1395-01:43 ب.ظ
نظرات()