تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر عاشقانه
چهارشنبه 26 آبان 1395

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

بخش هایی از کتاب « مات رُخت شدم » که عاشقانه ست و در سال 92 چاپ شد:

من به تنهایی گرفتارم بیا

من خبرهای بدی دارم، بیا

پیشِ من باش و درِ غم را ببند

گرچه لبریز از غمی اما بخند

کاش می شد تا ملاقاتم کنی

بارِ دیگر با رخت ماتم کنی

آن قرار اولی، یادش به خیر

با تو روی صندلی، یادش به خیر

یادِ آن فصلی که باران بود و ما

کوچه و چتر و خیابان بود و ما

با هوای هم مطابق می شدیم

شعر می خواندیم و عاشق می شدیم

بَـه چه زیبا بود آن شب های داغ

ما و شعر و استکان و چای داغ

حیف آن ایام رؤیایی گذشت

خلوت و شعر و تو و چایی گذشت

بی تو در فصلِ خزان بانوی غم

می زند در کوچه ها با من قدم

فصل پاییز است و دستم را بگیر

باز هم در کوچه های « هفتِ تیر »

زندگی جنگ است، همراهم تو باش

من دلم تنگ است، همراهم تو باش...

امیرحسین خوش حال