تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر عاشقانه
دوشنبه 21 فروردین 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

وقتی که چشمانِ تو گریان است باور کن

آن روز حتمن روزِ باران است باور کن

زخمِ مغول، حمامِ فین، تبریز، مشروطه

چشمانِ تو تاریخِ ایران است باور کن

من اهل عرفان بودم و امروز فهمیدم

لبخند تو مفهوم عرفان است باور کن

من از خراسانم غزل را خوب می فهمم

اما غزل هم از تو حیران است باور کن

نازت سراسر فلسفه، تنهائی‌ات منطق

انگار ابعادِ تو یونان است باور کن

وقتی فراقت می شود « آغامحمدخان »

قلبم شبیهِ شهرِ کرمان است باور کن

هرچند پیرامونِ تو مانندِ یک شی ایم

گاهی درون شیء هم جان است باور کن

امیرحسین خوش حال


@tanzekhoshhal


الهه رمضانپور
شنبه 9 اردیبهشت 1396 12:59 ب.ظ
عیبی ندارد ما اگر دنیا نداریم
درگیر اوهامیم و یک رویا نداریم

در فکر پروازیم و پرها را شکستند
حتی برای دلخوشی هم، پا نداریم!

منصورها بالای دارند و هوا پس!
صبحی برای روشن فردا نداریم

امیدهامان رنگ بی تابی گرفتند
وقتی سپیدی در سیاهی ها نداریم

از جنس بارانی شبیه نسل شصتیم
امروز حتی در زمین هم جا نداریم


مارا به رویاها دچار محض کردند
دیگر غم آزادگی هارا نداریم

باید بمانیم و بسوزیم و بسازیم
وقتی که یک آن طاقت سرما نداریم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.