أشهد أن بی کسی؛ الله اکبر بی کسی / لافتی الا دلم لاسیف الا چشم تو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر طنز

شعر طنز:

باز فصلِ امتحان شد، دپرسم!

نوبهارِ من خزان شد، دپرسم!

زیست، شیمی با تقلب رد شدند!

نوبتِ درسِ زبان شد، دپرسم

یک مراقب گفت بنشینم جلو

پشتِ من بر دیگران شد دپرسم

هر چه می خوانم ز یادم می رود

ذهنِ بنده ناتوان شد دپرسم

بود قبلاً یارِ ما بچّه زرنگ!

قیمتش حالا گران شد، دپرسم

دوست دارم نمره ی دَه را ولی

نمره ی من نصفِ آن شد، دپرسم

تا که آمد نمره ی من روی بُرد

جوِّ سالن فانِ فان شد، دپرسم

مادرِ من نمره هایم را که دید

سکته کرد و نیمه جان شد، دپرسم

برق هم از کله ی بابا پرید

کلِّ جسمش استخوان شد، دپرسم

کرد داداشِ بزرگم خودکشی!

خواهرم « میتی کومان » شد، دپرسم! !

داد استعفا شبی استادمان

رفت از دستم نهان شد، دپرسم

الغرض امسال هم چون سالِ قبل

ضعف های من عیان شد! دپرسم

امیرحسین خوش حال

@Ahkhoshhal




نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
پنجشنبه 11 خرداد 1396-04:02 ب.ظ
نظرات()