أشهد أن بی کسی؛ الله اکبر بی کسی / لافتی الا دلم لاسیف الا چشم تو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر عاشقانه

ـ‌ از قطار بدم می آید. حس غریبی دارد. بوی رفتن می دهد. این شعر تازه ام با حال و هوای تلخش تقدیم شما عزیزان:


ما،‌ اول بهار،‌ مشهد بهانه بود

از هر طرف فشار،‌ مشهد بهانه بود

اینجا همین قطار،‌ مشهد بهانه بود

لعنت به انتظار،‌ مشهد بهانه بود

مردی كه شد خراب؛ قبل از پلِ « وِرِسك»

در اوجِ اضطراب؛ قبل از پل «‌ ورسك»

تنهائی ی من و ... یادی ترك ترك

سیگار بهمن و ... یادی ترك ترك

بوی تن زن و ... یادی ترك ترك

این خطّ آهن و ... یادی ترك ترك

مردی كه خسته شد قبل از پل «‌ ورسك»

كم كم شكسته شد قبل از پل «‌ ورسك»

یك مردِ مضطرب؛ می گفت: «‌ الو؟ الو؟

با دیگران مِی و ... با ما تلو تلو

قلبم گرفته درد؛ از پیشِ من نرو »

یك مرد سكته كرد در واگن جلو

مردی كه سكته كرد قبل از پل «‌ ورسك»

با دست و پای سرد قبل از پل «‌ ورسك»

لبخند غم به من، حالم كمی بد است

«‌ میعاد در لجن »، حالم كمی بد است

در واگن ترن، حالم كمی بد است

كف دادم از دهن،‌ حالم كمی بد است

یك مردِ بی كفن قبل از پل «‌ ورسك»

جامانده عطرِ زن قبل از پل «‌ ورسك»

یك مردِ سر به زیر، ‌یك مردِ بی قرار

در كوپه ی خودش،‌ افتاده آن كنار

دیدی چگونه شد پایانِ این قمار

لعنت به این مسیر،‌ لعنت به این قطار

مردی پُر از جنون قبل از پل «‌ ورسك»

یك كوپه پر ز خون قبل از پل «‌ ورسك»

در داخل قطار؛ یك مردِ ناامید

در پای پنجره؛ سیگار می كشید

مردی كه رفته بود در ماضی ی بعید

كم كم مچاله شد قبل از « پلِ سفید»

مردی كه غصه خورد قبل از پل «‌ ورسك»

آهسته جان سپرد قبل از پل «‌ ورسك»

یك زخمِ كاری و ... این كوپه خالی است

تختِ كناری و ... این كوپه خالی است

پایان زاری و ... این كوپه خالی است

مشهد به ساری و ... این كوپه خالی است

مردی گرفته بو،‌ بعد از پل «‌ ورسك»

پایانِ كارِ او، بعد از پل «‌ ورسك»

امیرحسین خوش حال / کانال اشعارم : @Ahkhoshhal




نوشته شده توسط :امیر حسین خوش حال
دوشنبه 27 آذر 1396-12:12 ب.ظ
نظرات()