تبلیغات
امیرحسین خوش حال - شعر عاشقانه
چهارشنبه 25 بهمن 1396

شعر عاشقانه

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ این چهارپاره ی تازه تقدیم شما:

دوست دارم امیرحسینم را

بکُشی با طنابی از مویت

بعد هم بی خبر کنی دفنش

یک شبی لابه‌لای گیسویت

عاشقت هستم و نمی دانی

تخته ی یک کلاس می داند

هرکسی عشق را بلد باشد

در نگاهِ تو شعر می خواند

یادم آمد که صندلی می گفت

دوست دارد کنارِ تو باشد

تخته می گفت آرزویش هست

زیرِ پاهای تو ولو باشد

قالبِ شعرِ من اگر باشی

آرزویم تمام خواهد شد

کاش می شد شبیه هم باشیم

چون جناسی که تام خواهد شد

فاعِلاتُن مفاعِلُن فَع لُن

وزنِ این شعر با تو تکمیل است

چشم های تو بهترین اسلوب

خنده های تو حسن تعلیل است

مثلِ شاهینِ بی پرم که کنون

ساده افتاده است در دامت

دوست دارم تو را صدا بزنم

خانمِ ... ( بگذریم از نامت )

کاش می شد امیرحسینت را

(چقدَر « تِ » ضمیر زیبایی ست)

کاش می شد کنار هم بودیم

پشتِ میزی که روی آن چایی ست

باید از تو فقط سخن گویم

تا که کامل کنم دِینم را

کاش می شد که سهم هم بودیم

کاش می شد امیرحسینم را...

اصلن این شعر؛ شعر خوبی نیست

مرگ بر من که شاعرم، گندم

مرگ بر من که مثل احمق ها

دل به دنیای شعر می بندم

امیرحسین خوش حال