تبلیغات
امیرحسین خوش حال - دلنوشته و شعر
جمعه 17 فروردین 1397

دلنوشته و شعر

   نوشته شده توسط: امیر حسین خوش حال    نوع مطلب :اشعار جد ،

ـ دلنوشته و شعر عاشقانه اش:

سلام به شما خوبان.

گاهی به زندگی ی بدونِ عدد فکر می کنم. اگر اعداد نبودند چه پیش می آمد؟. « چند سالته؟ چند کیلویی؟ چقدر پول میگیری؟ چه ساعتی میای؟ نفر چندمی؟ شماره ی تماست چنده؟ » همه ی این ها عدد می خواهند. « 0123456789 » همین عددهای محدود همه ی دنیا را گرفته اند  و ساخته اند. همین ها باعث تفاوت ها شده اند و به یکی برچسب « پولدار » زده اند و به یکی برچسب « فقیر ».

« عدد » کارم را سخت می کند. غرقِ در آن شدن ناراحتم می کند. خیلی ها که زود ریز و درشت های عددی را جواب می دهند فکر می کنند فوق العاده اند و نابغه اند و چقدرکارشان درست است ( که البته از دید خیلی ها هم هست ) اما از نظر من هیچ ارزشی ندارد این کار. خب ماشین حساب زودترش را انجام می دهد. قطعن از نظر خیلی ها هم دغدغه های من و شرایط من و کارهای من بی ارزش است. این سلیقه ی من است و حرفم تأیید گفتارم نیست. حرف این است که این دیدگاه من است.

عشق و مسائلش تنها چیزی ست که به نظرم عدد ندارند. می گوییم: « خیلی دلم تنگ است. خیلی دلم گرفته است. خیلی فلانی را دوست دارم و ... ». دیگر از اعداد استفاده نمی کنیم چه خوب. دیگر حساب و کتابِ مالی نداریم چه خوب. دیگر همه چیز بی عدد می شود چه عالی. می گوییم: « آخ اگر تو نباشی خیلی دلم میگیرد ». نمی گوییم: « در نبودِ تو 6445475486638963 بار حالم گرفته می شود ». بگذریم مزخرف گفتم و می گویم.

الان که دارم این مطلب را می نویسم هوا فوق العاده شده است. فکر کنم دمایش 9 درجه باشد، میخواهم کاپشنی که 560 هزار تومن خریدم را بپوشم با نیم بوت های 1 ملیون تومنی ام. بعد شال گردن 200 تومنی ام را ببندم و دو سه ساعت در خیابان بچرخم. باید یک فندک با دو بسته سیگار هم بردارم و عابر بانکم ( که 2 ملیون و سی صد و شصت و پنج تومن پول دارد ) را در جیب مبارک بگذارم. 35 تومن هم پول نقد دارم. فکر می کنم کفایت کند برای ولگردی. شماره کارتم را باید به چند نفر بدهم تا برایم پول بریزند. 108 تومن قبض گازِ خانه شده است. از 3 شعری که برای فلان روزنامه فرستاده ام یکی سانسور شده است. می گویند بیت 4 و 5 سیاسی ست. باید تا قبل از ساعتِ 5 بامداد برگردم چون صبح ساعت 8 فلانی می آید دنبالم تا با هم به 40 کیلومتری خانه برویم. عدد عدد عدد عدد عدد عدد عدد عدد...

 

ـ و این شعر پیشکش به شما که نازنین هستید:   

دل به دریا زده ام کاش به دادم برسی

باغِ سرمازده ام کاش به دادم برسی

بی قرارِ تو شدم کاش ثباتم بدهی

کاش « وقتِ سحر از غصه نجاتم » بدهی

به خیالم زده تا ثانیه ها را بکُشم

بروم، پشتِ سرم فرضیه ها را بکشم

من عقابی شده ام ساکنِ مرداب شده

منم آن رود که خشکیده و بی آب شده

( هواپیما بدجور تکون خورد، الان ثابت شد و ادامه ی شعر )

خب خطر رفع شد و باز من و فکر و خیال

جای خالی ی شما داخلِ پروازِ شمال

به خیالم زده از دربِ خروجی بپرم

بعدِ آن پخش شود بین خبرها خبرم

ترس دارم پدر از غصه زمینگیر شود

نکند « عاطفه » از غصه ی من پیر شود

نکند مادرِ من... آه چه تصمیم بدی

تو جدایی ز من و آه چه تحریم بدی

من خطرناکم و تو بعدِ خبر هیچ مگو

بعدِ « من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو »

من از این جا بروم روزِ تو شب خواهد شد

خونِ من داخلِ کیفت رژ لب خواهد شد

مردی افتاده وسط، کاش به دادش برسی

آدمی آخرِ خط... کاش به دادش برسی

امیرحسین خوش حال

آدرس کانالم: @ahkhoshhal